هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رایگان رمان یکی باش

دانلود رایگان رمان یکی باش

دانلود رایگان رمان یکی باش

دانلود رایگان رمان یکی باش

دانلود رایگان رمان یکی باش

 

دانلود رایگان رمان یکی باش

قسمتی از رمان:

 سرمای شدیدی بود خیلی سردم بود. دیگه داشتم از نفس میوفتادم. دلم میخواست هرچه سریعتر برسم خونه. بارون خیلی شدید بود و موش اب کشیده شده بودم. تا رسیدم خونه شروع کردم به سرزنش کردن خودم و از کارم پشیمون بودم  آخه کی تو این هوا میره بیرون؟!با عجله کلید انداختم تو قفل و به ساعت نگاه کردم.
ساعت حدودا هشت و نیم شب بود. وارد خونه شدم. اولین چیزی که چشمم بهش افتاد مادرم بود که خیلی نگران نشسته بود و وقتی منو دید که موش آّب کشیده شده بودم به طرفم اومد.یک مقدار شروع کرد به قربون صدقه رفتن، اما خیلی ناگهانی موجش قاطی کرد و شروع کرد به داد و بیداد و نصیحت کردن که چرا تو این هوا رفتم بیرون؟؟آروم تر شد و رفت آشپرخونه
چند دقیقه بعد یه لیوان چایی برام آورد. خیلی بی حال بودم..شاید سرما خوردگی داشت شروع میشد… لیوان رو از دست مامانم گرفتم و رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض کنم. به اتاقم که رسیدم یه حس نشاط و شادابی داشتم نمیدونم دلیلش چی بود؟! لباسم رو که عوض کردم نشستم کنار پنجره و به آسمون نگاه کردم..حس خیلی خوبیه..من خیلی آسمان رو دوست دارم..

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز