انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان الهه شب نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان الهه شب نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان الهه شب نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

Elahe-Shab

  • نام رمان : الهه شب
  • نویسنده : nojan
  • صفحات : ۵۱۸

دانلود رمان الهه شب نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : باران دختری که سعی می کنه شبیه بقیه دخترا نباشه، تا حالا عشقو تجربه نکرده و بهشم توجهی نداره ، ظاهری تقریبا پسرونه داره و اصولا در خواست کمک کسی رو قبول نمی کنه، در مورد جنس ذکور هم زیاد تمایلی به کمک کردن نداره، و از قضا با شخصی آشنا می شه که دقیقا سعی می کنه جنسیتش روی رفتارش زیاد تاثیر گذار باشه و زیادی ادعای مردی کنه … توماژ که حداقل سعیش رو واسه خوب بودن می کنه ، دوست داشتنی و البته خیلی با هوش و در ضمن گاهی اوقات زیادی غیرتی ، یکمی هم شکاک ، خاندانش از تبار کرد نشینن و خودش هم یه پسر کرد چشم سیاه فوق العاده جذاب ، مادرش براش یه موجود مقدس و کلا خونه رو یه محیط پاک می دونه که نباید توش گناهی رو مرتکب شد…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : دوش گرفتنش یه ربعی طول کشید، بالاخره رضایت دادواومد بیرون …. نشست روی تختش ، یه تخت دونفره خیلی خیلی تمیز … یه شلوار لی با یه بلوز مشکلی یقه هفت چسبون انداخت روی تخت، اول بلوزو بعدم شلوار… صدبار تو آینه خودشو نگاه کرد ، موهاش رو هم که تازه دیزل کرده بود، با یکم تافت داد بالا… چشمای مشکی خمارش بیشتر نمایون شد، صورتش باز شد با این کار… کاری که همیشه بیان ، مامان تپل و خوشگلش با دیدنش نق زدن هاش شروع می شد … یاد غر غرای مامان افتاد، لبخندی زد ، بعدشم یاده جوابی که همیشه در مقابل نق نقای اون می داد… – فدات بشم، چرا انقدر نگرانی آخه ؟ عسل نیستم که انگشتم بزنن … – چرا هستی پسر ، خودت خبر نداری … همیشم بعدش لپ مامانو میبوسیدو مامان صدبرابر غرق لذت میشد … اما بابا صلاح حسابی حسودی می کرد ، چون زن خوشگلش بیانو خیلی دوست داشت ، حس عاشقونه ای خیلی قدیمی ، که هرچی فکر می کرد یادش نمی اومد کی این حس شیرینو بهش نداشته !!! ساعت مچی شو که یه صفحه بزرگ قد بشقاب داشت. دوره دستش چرخوند،به صفحش نگاهی انداخت ،همه عقربه هاش کار می کرد، حتی اون عقربه که معلوم نبود به وقت گرینویچ ، هاواناس ، لندن ؟ چیه ! نزدیک ۸ صبح بود، هنوز وقت داشت، از ۶ بیداربودو دقیقا” دوساعت وقت گرانبهارو هدر داده بود … صداش زدن، شیشه ادکلان سوئیسی اسپیلن دورش رو بر داشت ، یه شیشه خوشگل سفیدو سیاه یا همون گوره خری متداول… یه دوش اساسی باهاش گرفت ، بعدشم آرووم گذاشتش سره جاش، نه یه میل اینور تر نه یه میل اونور تر ! صدای جیغ طلا خانومش بلند شد … – دادشی نمی خوای بیای؟

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز