عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان تصویر آینه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان تصویر آینه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان تصویر آینه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان-تصویر-آینه-از-دانیل-استیل

  • نام رمان : تصویر آینه
  • نویسنده : دانیل استیل
  • صفحات :

دانلود رمان تصویر آینه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : داستان درباره ی دو خواهر دوقلوس که اگر چه از لحاظ ظاهری کاملا مشابه هم هستن ولی از لحاظ خصوصیات روحی کاملا متفاوتن .در حالی که دنیا در حال جنگه این دو به دنبال سرنوشت خود میرن و زندگی خودشون رومیسازن…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : پرده های ضخیم زربفت «مِلک اربابی هندرسُن» یا بقول معروف، «هِندرسُن مانُر» اجازه نمیداد صدای پرندگان در بیرون به گوش برسد. الیویا هندرسن، گیسوان بلند مشکی اش را به کنار زد و به صورت برداری دقیق از چینی های پدرش ادامه داد. روز تابستانی گرمی بود و خواهرش طبق معمول جایی رفته بود. پدرش، ادوارد هندرسن ، آن روز مهمان داشت و منتظر آمدن وکلایش بود. خانواده هندرسن در کُرتن-آن-هادسن منزل داشتند که با اتومبیل تقریبا سه ساعت تا نیویورک فاصله داشت و وکلایش غالبا زود به زود به دیدنش می آمدند. ادوارد هندرسن تمامی دارایی هایش را از همین جا اداره میکرد، همین طور نظارت بر کارخانجات فولادش که به نام خود او بود، از همین جا انجام میشد، اما خودش دیگر آن را اداره نمیکرد. او دو سال پیش، یعنی سال ۱۹۱۱، خود را به طور کامل بازنشسته کرده بود و دارایی هایش را حفظ کرده و آنها را به دست وکلایش و کسانی که کارخانه اش را برایش اداره میکردند، سپرده بود. از آنجایی که او فرزند پسر نداشت، دیگر مانند قبل دیگر علاقه ای به کار و تجارت نداشت. دخترهایش هرگز کارخانه فولاد او را اداره نمیکردند. با آنکه ۶۵ سال بیش نداشت، اما طی سال های اخیر، سلامتی اش به خطر افتاده بود و ترجیح میداد دنیا را از فراز همان مکان بلند و آرامش بخش در کرتن-آن-هادسن، نظاره کند. ادوارد از اینجا میتوانست دنیا را به آرامی تماشا کند و در ضمن محل زندگی سالم و امنی برای دو دخترش بود.باید اذعان نمود اگر چه زندگی در آنجا چندان پرشو و هیجان نبود، اما آنها هرگز حوصله شان سر نمیرفت، چون در سرتاسر هادسن و در میان خانواده های بزرگ، دوستان زیادی داشتند. ملک اربابی«وَن کُرت لَندت» و «شپاردز» در ایالت «اُلدلیندهرست» ، در نزدیکی آنها واقع شده بود. «جِی گولد» پدر «هلن» شپارد، بیست سال پیش درگذشته بود و مال و منال هنگفتی برای دخترش به ارث گذاشته بود. او و شوهرش «فینلی شپارد»، به خوبی از این اموال استفاده میکردند و غالبا میهمانی های زیادی میدادند و از جوانان آن حوالی دعوت به عمل می آوردند. خانواده ثروتمند «راکفلر» نیز همان سال از ساختن «کایکوت» در «تاری تاون» فارغ شده بودند، با آن باغ ها و زمین های باشکوه و خانه ای که با منزل ادوارد هندرسن در کرتن_آن-هادسن، در شمال شان، در رقابت بود و برابری میکرد. هندرسن مانر خانه زیبایی بود که مردم از کیلومترها برای دیدنش می آمدند و از درب ورودی بزرگ به باغ زیبای آن خیره میشدند. دیدن ساختمان خانه از این درب ممکن نبود، چرا که با درختان بلندی احاطه شده بود و چندین پیچ کوچک میخورد تا به گذرگاه اصلی ساختمان برسد. خود ساختمان بر روی صخره ای واقع شده بود و منظره بسیار زیبایی از رودخانه هادسن را در زیر پا داشت. ادوارد عاشق این بود که ساعت ها در اتاق مطالعه اش بنشیند و گذر ایام را از نظر بگذراند، به یاد روزهای گذشته، دوستان قدیم و روزهایی که زندگی اش به مراتب سریع تر از حال، گذشته بود… بدست آوردن کارخانه پدرش در طول سال های دهه ۱۸۷۰ … و تأثیر داشتن در بسیاری از تحولات صنعتی اواخر قرن اخیر. در آن زمان، زندگی پرمشغله ای داشت. زندگیش در جوانی نسبت به حال بسیار متفاوت بود. ادوارد هندرسن در جوانی ازدواج کرده بود و همسر و پسرش را در اثر دیفتیری از دست داده بود. پس از این واقعه، سال ها تنها زندگی کرده بود تا اینکه الیزابت سر راهش قرار گرفت. او تمامی ان چیزی بود که هر مردی میتوانست در رویایش داشته باشد، همچون رگه ای براق و درخشان از نور، ستاره ای دنباله دار در آسمان تابستان، بسیار ناپایدار، مبهوت کننده، زیبا، اما بسیار زودگذر. آنها در همان سال اول آشنایی شان با هم ازدواج کردند. الیزابت ۱۹ سال داشت و ادوارد در اوایل چهل سالگی بود. او در سن ۲۱ سالگی به هنگام وضع حمل درگذشت و این باعث وحشت ادوارد شده بود. پس از مرگ او ادوارد حتی سخت تر از معمول کار میکرد، تا جایی که بدنش دیگر کرخ میشد. نگهداری دخترهایش را به کارگران خانه و پرستارهای آنها سپرده بود، اما سرانجام به خود آمد و متوجه شد در قبال آنها مسئول است. در آن موقع بود که به ساختن هندرسن مانر مبادرت ورزید، چرا که میخواست فرزندانش زندگی سالم و امنی دور از شهر داشته باشند. در سال ۱۹۰۳، نیویورک جای مناسبی برای تربیت بچه ها نبود. هنگامی که به هندرسن مانر نقل مکان کردند، دخترها ۱۰ سالشان بود و حالا ۲۰ ساله اند. ادوارد خانه ای در نیویورک را برای کارش نگه داشته بود و هر زمان که برایش امکان داشت، برای دیدن فرزندانش به هندرسن مانر می آمد. در ابدا فقط تعطیلات آخر هفته را به اینجا می آمد، اما با گذشت زمان، هر چه بیشتر و بیشتر به اینجا علاقه پیدا میکرد و ترجیح میداد بیشتر اوقاتش را در هادسن سپری کند تا در نیویورک و پترزبورگ و اروپا. همواره دلش در کرتن پیش دخترهایش و نگران بزرگ شدن آنها بود و بدین ترتیب زندگی خودش هم بتدریج به اینجا منتقل شد. او از بودن در کنار آنها لذت میبرد و اکنون دیگر هرگز آنها را تنها نمیگذاشت. طی دو سال اخیر، او هیج جا نرفته بود. از سه چهار سال پیش کمی مریض شده بود و دیگر سلامتی سابقش را نداشت. ناراحتی قلبی داشت، اما فقط هنگامی که زیاد کار میکرد، یا ناراحت و عصبانی میشد برایش مشکل ساز میشد که البته بندرت چنین چیزی پیش می آمد. او در کرتن با دخترهاش شاد و سر حال بود. بیست سال از مرگ مادرشان در بهار ۱۸۹۳ میگذشت؛ در یک روز گرم و فرحبخش بهاری، نهایت ظلم روزگار بر ادوارد ظاهر شد. او در بیرون به انتظار ایستاده بود. در حالیکه احساس غرور و هیجان زیادی به او دست داده بود، هرگز باورش نمیشد که این مصیبت باری دیگر برایش تکرار شود. همسر اول و پسر نوزادش، چندین سال پیش از دیفتیری مرده بودند، اما این بار از دست دادن الیزابت برای او تقریبا کشنده بود. ادوارد در آن زمان ۴۵ ساله بود و این حادثه ضربه روحی و کشنده ای به او زد و احساس میکرد بدون الیزابت نمیتواند به زندگی اش ادامه دهد. الیزابت در منزلشان در نیویورک از دنیا رفته بود و ادوارد در اوایل وجود او را در آن خانه حس میکرد. اما پس از مدتی از نبود الیزابت، از آنجا متنفر شده بود و دیگر دلش نمیخواست آنجا بماند. پس از این واقعه، ماه ها خود را با مسافرت به این طرف و آن طرف مشغول میکرد، اما دوری از خانه به معنای دوری از دو دختری بود که الیزابت برایش باقی گذاشته بود. از طرفی، نمیتوانست خود را به فروختن خانه ای که پدرش ساخته بود و در آن بزرگ شده بود، راضی کند. از آنجا که فردی به تمام معنا سنت گرا بود، خود را موظف میدانست که این خانه را برای فرزندانش حفظ کند. سرانجام در آن را بسته بود و دو سالی میشد که اصلا به آنجا سر نزده بود.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز