عزیزانم هنگام نشستن, بزرگان و ریش سپیدان را بر خود مقدم بدانید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Tanha دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : تنها

2 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : kopolooo کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب : ۱٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

11 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

4 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۱۴۲

14 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

مهلا دختریست دانشجوی پزشکی که در دنیا هیچ کس را ندارد جز عشق بزرگی که هفت سال است در دلش لانه کرده…

5 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

6 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از kopolooo عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

21 دانلود رمان تنها | kopolooo کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

صداى ترمز شدید یک ماشین توى سرم پیچید.. صحنه تصادف از جلوى چشمانم رد شد و سپرنقره اى ۲۰۶ که تنها چیزى بود که دیدم…
سردرد وحشتناکم باعث شد به سختى چشمانم را بازکنم…چشمم به مریم افتاد که نگران نگاهم میکرد. با صدایی که خودم به زور شنیدم گفتم:سرم…
از جایش بلند شد و با عجله بیرون رفت.چند دقیقه بعد به همراه یک پرستار وارد اتاق شدند و به محض ورود دارو به بدنم
پلکهایم روى هم افتاد…
صداها هر لحظه واضح تر میشدند…
– نه فاطمه جان حالش خوبه…نگران نباش گفتم که طبیعیه…باشه سلام برسون…فعلا…
– کى بود؟
– فاطمه حق جو همکلاسیت, زنگ زده بود حالت رو بپرسه.
-مریم من حالم خوبه بریم خونه
– باشه الان پرستارو خبر میکنم.
پرستار بعد از گفتن توصیه هاى تکرارى بالاخره به رفتن رضایت داد و بعد سوزن انژیوکت را از دستم بیرون کشید و رفت.
از جایم بلند شدم تا لباس هایم را بپوشم .مثل همیشه بغض بدى به گلویم چنگ انداخته بود و مریم به خوبى حالم را میفهمید… سمتم امد و سرم را گذاشت روى شانه اش و اجازه داد با اشکهایم لباسش را خیس کنم…
ارام که شدم همراه مریم بیرون رفتیم,به جنگ با زندگى…

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز