در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : ته جاده

نویسنده : ریحانا* کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۳۶۴

خلاصه داستان :

سوگل دختری زیبا و شیطون که عاشق امین ، دوست برادرش سامانه. مدتهاست که منتظر ابراز عشق از طرف امینه اما یک روز پسر داییش کامبیز از آمریکا برمیگرده و …

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ریحانا* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

قسمتی از متن رمان :

سخن اول:
گاهی وقتا دردها و غصه ها رو باید دست باد سپرد تا اونارو و به یه جای پرت و دور ببره…
گریه ها رو باید دست دریا سپرد تا در بستر خودش غرق کنه … و خنده ها روبه دست خورشید سپرد تا اونارو در جای جای این کره ی خاکی بتابونه…
گاهی وقتا باید در جاده ی زندگی فرمان ایست دادتا دوروبرمون رو ببینیم ومطمئن بشیم راه رو درست اومدیم…
و گاهی وقتا باید قدم هامون رو آهسته کنیم تا اونایی که عقب موندند به ما برسند و در کنار هم قدم برداریم و از کنار هم بودن لذت ببریم…
آهای … تویی که اول جاده،انتهای جاده و یا نیمه ی راهی … لحظه ای فکر کن و تصمیم بگیر. زندگیت و مرور کن و تصمیم بگیر … شاید این آخرین فرصت باشه…
فصل اول:
دست به سینه ایستاده بودم و به باغچه ی حیاط مدرسه خیره شده بودم.نه گلی توش بود نه چیزه قشنگی که جذبم کنه. نمیدونم اصلا برای چی اینجا ایستاده بودم. هرچند این باغچه به باغچه و گل و بوته ی حیاط خونمون نمیرسید. یعنی هیچ صفایی نداشت. تنها قشنگی که داشت این بود که رنگ و بوی حیاط مدرسه رو عوض کنه و یکم از خشکی درش بیاره که حداقل با افتخار سرت و بلند کنی و بگی حیاط مدرسه ی مام باغچه داره…
ـ چی تو رو محو خودش کرده حاجیه خانم؟
صدای پریناز بود که پشت سرم ایستاده بود و با خنده من رو نگاه میکرد.
من ـ نیشت رو ببند!
پریناز ـ نمیخوام جیگر … خب نگفتی؟
موهام که از زیر مقنعه بیرون زده بود رو تو بردم و گفتم:دلم برای مدرسه تنگ شده بود.داشتم از این فضای معنوی لذت میبردم!
بلند خندید و گفت: اوه … اونم کی تو؟ عمرا …
من ـ اولا مگه من چمه؟ دوما سلامت کو بی حیا؟
پریناز ـ اولا علیک سلام. دوما بگو چت نیست! سوما چند ساعت دیگه معلوم میشه. چهارما کو بقیه بروبچ؟
به سمت نیمکت خالی رفتم و نشستم پریناز هم.
من ـ پیشه مریم…ایشون دارن خاطرات شیرینه دوران عقدشون رو تعریف میکنند .بقیه هم به صحبت های جانانشون گوش فرا می دهند!
پریناز ـ اوه اوه اوه … بالاخره این دختر از ترشیدگی در اومد. به جون تو من همش نگرانش بودم. میگفتم آخرش این رو دستمون باد می کنه. حالا طرف کیه؟
تابی به گردنم دادم و گفتم: پسر خالشون …

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز