بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان تَردید | paliz-sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان تَردید | paliz-sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Tardid دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : تَردید

2 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : paliz-sm کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۱۳

14 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

داستان در مورد دختری به نام پروا ست که خانواده ی دوست پدرش رو بعد از ۱۲ سال می بینه …
در این بین اتفاقاتی می افته که پروا اصلا فکرش رو هم نمی کرده … اتفاقاتی که یه نقطه ی مهم میشه توی زندگی پروا و اون رو به جایی می کشونه که حس تردید به جونش می افته …

5 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از paliz-sm عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان تَردید | paliz sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

_ برو سمت راست…..
با حرص تمام راهنما رو به سمت بالا زدم و به سمتی که مربیِ محترمم اشاره می کرد فرمون رو کج کردم … هنوز هم نمی دونستم چه اجباریه کسی که رانندگی بلده باید توی این کلاسا شرکت کنه…..آخه یکی نیست بگه بابا مگه پول مردم زیادی کرده خُب……بد تر از همه ی اینا اینه که کُلا توی این همه ماه ،بذاری توی شهریور ،اونم توی ۲۰ ام به دنیا بیای که نتونی تا وقتی ۱۸سالت تموم نشده بیای کلاس ….نگاهم یه سره بین خیابون رو به رو و ساعت بالای ضبط می چرخید….یه ربع دیگه مونده بود ….رانندگی برای من خلاصه می شد توی سرعت…و حالا مجبور بودم این قدر لاک پشتی بِرَم….تازه یه مُشت چرت و پرت مثل دور یه فرمون و دو فرمون و پارک دوبل هم یاد بگیرم…..دوباره صداش در اومد:
_ یه پارک دوبل برو کنار اون پراید سفیده……
نگاهم رو چرخوندم به سمتش ….یه مقنعه ی آبی روشن پوشیده بود ….یه کم تپل بود و به نظر ۳۵ساله می اومد … یه شلوار پارچه ای مشکی با مانتوی نخی سفیدِ طرح دار پوشیده بود و داشت با باد بزن مشکیش که روش کلی گل داشت خودش رو باد می زد ……هر از گاهی هم نگاهش رو از گوشیش بر می داشت و یه نظر به من مینداخت…..بی خیال نگاه کردن به خانوم عرب شدم و دوباره نگاهمو دوختم به پراید سفیدی که جا خوش کرده بود کنار خیابون…به سمتش رفتم …..صدای خانوم عرب بلند شد:
_ دو باره یادت رفت راهنما بزنی…..
نگاهش پر از توبیخ بود…..حالا انگار زدم آدم کشتم….با حرص راهنما رو زدم …..و پامو روی کلاج فشار دادم….وقتی درست حسابی کنار پراید جا گرفتم زدم روی ترمز….
دنده رو عقب کردم و خیره شدم به پشت سرم …. تا بتونم به قول خانوم عرب با دقت پارک دوبلمو انجام بدم …. با هزار بدبختی پشت پراید ایستادم ….پاهام حسابی بی قراری می کردند …مخصوصا پای چپم که روی کلاج بود……واقعا نمی دونم این خانوم عرب چی می خواست از جون من….. آخه این همه که از یه آدم بیگاری نمی کشن…..اِی تو روحِت
_ خُب حالا برو سمت آموزشگاه…
نفس عمیقی کشیدم که از چشم خانوم عرب دور نموند….توی دلم جشن و سروری بر پا بود…..آخِیش ….بالاخره تموم شد…..دوباره بدون اینکه راهنما بزنم پارک کردم و دوباره صدای جیغ خانوم عرب بلند شد:
_ خانوم آروند باز که راهنما نزدی ؟!….
لعنتی ! من نمی دونستم این راهنما چیه که کلا تو کَتَم نمیرفت…..اصلا به نظرم یه چیز زیادی میومد…بی خیال غرغرای خانوم عرب شدم ….با گفتن خسته نباشید از ماشین زدم بیرون ….کوله ی مشکیمو روی شونم جا به جا کردم و دستی به مقنعه ام کشیدم….هندزفری گوشیمو توی گوشم گذاشتم و صدای آهنگ رو زیاد کردم ….دَمِش گرم….یه آهنگ باحال از شادمهر توی گوشم پیچید ….با اینکه قدیمی به حساب می اومد ولی من هنوز دوستش داشتم.خیلی بهم انرژی می داد … یه حس خوب توی تک تک سلول های بدنم پیچید …سعی کردم مثل همیشه که توی خیابون راه میرم اخم کنم ولی حس شنیدن این اهنگ بدجوری قلقلکم می داد و ناخودآگاه یه لبخند کم رنگ رو لبام می نشوند….توی خیابون عریضمون پیچیدم…صدای زنگ گوشیم باعث شد صدای آهنگی که از هندزفری پخش میشد قطع بشه :
_ اَلو …پروا هستی؟

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز