آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان دختری از جنس شیشه | پگاه۷۷ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان دختری از جنس شیشه | پگاه۷۷ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : دختری از جنس شیشه

نویسنده : پگاه۷۷ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۱۸

خلاصه داستان :

داستان درباره دختریه که ظاهرش تند و تیزو برندست،اما دلش مثل شیشه شفاف و شکننده….روزگار از پاکی و سادگی این دختر سوء استفاده میکنه و ضربه ای بهش میزنه که شیشه ی دلش ترک برمیداره….ولی دختر قصه ی ما نمیذاره این شیشه بشکنه….. جلوی این روزگار قد علم میکنه و شیشه ی دلشو ترمیم میکنه!

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از پگاه۷۷ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

صدای گوشیم بد جور رو نروم بود.با همون چشمای بسته دستمو رو عسلی کشیدم که صدای شکستن اومد.به زور یه چشممو باز کردم که دیدم لیوان آبو انداختم.با صدای خشدار و خوابالو گفتم:
– اَی تو اون روحت!
یه نگاه انداختم که دیدم گوشی رو میز تحریره.صداشم گذاشته بود رو سرشو داشت بندری میزد.با اعصاب تعطیل بلند شدمو گفتم:
– درد!
چهار دست و پا رفتم لب تخت.دستمو دراز کردم و گوشیو برداشتم.عصبانی جواب دادم:
– هـــا؟
یلدا:اوه اوه!چه گاو خشمگینی!
بی حوصله گفتم:
– بنال یلدا.اول صبحی زنگ زدی منو از خواب ناز بیدار کردی که چی؟
یلدا هم طلبکارانه گفت:
– اول صبح؟!لنگ ظهره بنده ی خدا!اگه ساعتو نگاه کنی میبینی که یازده و نیمه!
داد زدم:
– یازده و نیمه که باشه.تو چه میدونی من تا ساعت چهار صبح بیدار بودم!هـــــــا؟
خندید و گفت:
– باز چه گلی کاشتی؟
با ناله گفتم:
– به حق پنج تن بره بمیره!چند تا تحقیق سنگین داده بهم تازه تأکیدم کرده هیچکس حق نداره بهم کمک کنه.فقط سه روز دیگه وقت دارم هیچ غلطیم نکردم!
یلدا:از بس اذیتش میکنی دیگه.انقدر که بهش تیکه انداختی از کلاس پرتت نکرده بیرون جای شکر داره!
– غلط کرده!میخواست منو جلوی بچه ها ضایع نکنه تا منم بهش تیکه نندازم.والا بچه سوسول!
یلدا:کجاش سوسوله بدبخت؟همه بچه ها عاشقشن نیکی!
با خشم گفتم:خاک تو سر بچه ها!لابد داری همونایی رو میگی که هفته ای دوبار شکست عشقی میخورن دیگه؟همون بچه هایی که دروازه دلشونو صد و هشتاد درجه باز میکنن هر کسم که میاد توش خیلی محترمانه میگن”خوش اومدی عزیزم!”

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز