به عهد و پیمان خود وفا کنید (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo_n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo_n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Dozd O Police دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : دزد و پلیس

2 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : parastoo_n کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۲۳۵

14 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

انتقام چیه؟
من که میگم انتقام چیزی که آدم بخاطر از دست دادن یه چیزی توسط یه کسی ، می خواد که اونو ازش پس بگیره.. در واقع می خواد که طرف تقاص پس بده …
حالا این انتقام می تونه انتقام از دست دادن یه نفر باشه … مثلا از دست دادن عزیزترین کس توی زندگیت … کسی که سالها به دنبالش می گشتی و با چنگ و دندون به دستش آوردی ولی یه نفر میاد و اونو در عرض یه لحظه ازت می گیره …
حالا عشق چیه؟
به زبان ساده می گم عشق یعنی دوست داشتن یعنی تمام زندگیت یعنی کسی که حاضری به خاطش از تمام زندگیت بگذری.
حالا بین چه کسایی عشق به وجود میاد؟
بین همه کس و همه چیز!
مثل عشق خار به گل یا عشق سنگ به دریا …و یا عشق یه پرنده به دیگری … یا یه مرغ عشق به مرغ عشق دیگه… یا عشق زن و شوهر … و یا عشق بین پدر و مادر و فرزندان .. یا عشق بین برادر با برادر یا خواهر با خواهر .. ویا بین برادر و خواهرو یا عشق خدا به انسان و بلعکس .. ویا حتی عشق بین یه دزد و یه پلیس …

5 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از parastoo_n عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

پامو یکم بیشتر روی پدال گاز فشار دادم.
تنها یه فشار کوچولو روی گاز کافی بود که شتابش بیشتر بیشه.
فراری مشکیمو لابه لای ماشینای بزرگراه به حرکت درمیاوردم. نباید می ذاشتم از دستم در بره…
سرعت جفتمون زیاد بود زیاد تر از حدی که اگه یه نفر به ماشین می خورد شیش هفت متر اونطرف تر پرت می شد. با دست فرمونی که تو این سال ها بهتر بهتر شده بود – و با جرئت می تونم بگم تو ماشین روندن تو ایران تک بودم-
از بین ماشینا رد می شدم و سعی می کردم خودمو بهش برسونم.
فاصلم باهاش خیلی کم بود.
یک دفعه صدای آزیر ماشین پلیس حواسم پرت کرد. از تو آیینه به عقب نگاه کردم. بیشتر از چهارتا ماشین پلیس پشت سرم بودن. حتما به خاطر سرعت فوق العاده زیادم و فرار از دست اون چندتا مامور پلیس بزرگراه بود.
– راننده فراری ! بزن کنار ! هرچه سریع تر بزن کنار !
یکیشون داشت از بغل بهم نزدیک میشد. پامو بیشتر رو پدال فشار دادم و سرعتمو بیشتر کردم.
حواسم جمع سانتافه ای که داشت از دستم در می رفت کردم. نباید از دستش می دادم. یعنی این تو کارم نبود. تا حالا هیچ کس نتونسته بود از دست آترین فرار کنه .
ماشینای پلیس بهم بیشتر نزدیک می شدن. گوشیمو از صندلی کناریم برداشتم و شماره ی آرمین گرفتم. بعد از چندتا بوق جواب داد.
– بله؟
– الو آرمین منم! یه چند تا مزاحم پشتمن. می خوام هرچه سریع تر شماره فرماندشونو برام گیر بیاری. بجنب.
– باشه بزار گیرت بیارم. الان دوربینای بزرگراه چک می کنم و به مرکز خبر میدم…
– بدو.
–…. آهان خیله خوب! پیدات کردم. شماره رو برات پیدا می کنم.
تلفن قطع کردم .
حواسم به سانتافه دادم.
باید هرچه سریع تر شماره این پلیسرو گیر میاوردم دیگه داشتن می رفتن رو اعصابم.
– فراری مشکی ! هرچه سریع تر بزن کنار!
فکر کن یه درصد! نمی ذارم این سوژه رو ازم بگیری.
هیچ کس این حق نداره! گوشیم زنگ خورد. بدون معطلی برش داشتم .
– بگو!
– سروان مرادی هستم از ..
نذاشتم ادامه بده .

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز