هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان دل بند زده | FereshteĦ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان دل بند زده | FereshteĦ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : دل بند زده

نویسنده : FereshteĦ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۵۵

خلاصه داستان :

دلسا از همه ی مردها متنفره… بخاطر شکست عشقی که از دو مرد زندگیش در گذشته خورده …
سرد و مغرور و یک دنده میشه. اما دست سرنوشت اونو با مردی آشنا میکنه که دخترهای زیادی توی زندگیش بوده ولی اتفاقات جالبی برای دختر قصه ی ما میفته …

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از FereshteĦ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

پول تاکسی رو حساب کردم و از ماشین پیاده شدم.آبان ماه بود و گرما بیداد می کرد.پوفی کردم و مقنعه ام رو که از شدت گرما بهم چسبیده بود از خودم جدا کردم.
یه نگاه به خیابون کردم.تک و توک ماشین رد میشد.کیفمو روی شونه ام جا به جا کردم و راه افتادم.
وسطای خیابون بودم که با صدای ترمز شدید ماشینی سرجام میخ کوب شدم.آب دهنمو قورت دادم و برگشتم به طرف ماشین.نزدیک بود تصادف کنم و خدا نجاتم داد.چشمامو باز و بسته کردم و نفس راحتی کشیدم.
یه نگاه به راننده کردم.نور شدید آفتاب که بهش میخورد باعث شده بود چهره اش زیاد معلوم نباشه.دستاش به فرمون بود و مات و مبهوت داشت به رو به روش نگاه می کرد.بیچاره اونم معلوم بود ترسیده و دست کمی از من نداره.سعی کردم آروم باشم و به خودم مسلط بشم.
اخمی کردم رفتم محکم زدم به شیشه
-آقا.آقا
اصلا انگار متوجه نبود
-آقا با شمام.
حرکتی کرد و سرشو برگردوند.اینجا بود که تونستم چهره اش رو ببینم.خداییش چهره ی بدی نداشت و چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد چشم و ابرو مشکی اش بود.کمی بهم خیره موند و از ماشین پیاده شد.چند قدمی رفتم عقب و به تندی گفتم:
-آقای محترم این چه طرز رانندگیه؟اگه میزدی بهم چی؟چرا حواستونو جمع نمی کنید؟
با دستش اشاره کرد که بس کنم.

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز