کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » دانلود رمان روزی رویایی | dilan

دانلود رمان روزی رویایی | dilan

روزی رویایی | dilan

نام رمان: #روزی_رویایی

نویسنده: #dilan
ویراستار: гคђค۱۷۳۷
ژانر: #احساسی – #عاشقانه

خلاصه رمان روزی رویایی:

بهار ستوده، دختر ته تغاری بهرام ستوده،برای استخدام‌ شدن به شرکتی خواهد رفت که آغازگر اتفاقات و تحولاتی در زندگی‌اش خواهد بود و آن‌طرف داستان آراد رستگار با ورشکستگی شرکتش دست و پنجه نرم می‌کند. در این داستان شاهد قرارگرفتنشان در یک مسیر خواهیم بود و اما آیا بازی زندگی برایشان خواب وصال را دیده یا جدایی؟

قسمتی از رمان روزی رویایی :

صدای بوق ماشین ها بلند شده بود.خب منم مثل شما گیر کردم دیگه!حدود ده دقیقه‌ای بود تو ترافیک گیر کرده بودم، وای خدا خیلی دیرم شده.

نگاهی به ساعت مچی‌ام کردم،ساعت هفت بود.با کلافگی شیشه ماشین رو پایین کشیدم، باد شدیدی که به صورتم می‌خورد حس زیبایی داشت.
با صدای بوق ماشینای عقب به خودم اومدم، اوه ترافیک تموم شده.پامو روی پدال گاز فشردم و با سرعت رانندگی کردم.

به آدرس نگاه کردم؛ بالاخره رسیدم، ماشین رو جلوی یه ساختمان بزرگ پارک کردم، دکمه آسانسور رو زدم تا بالا بیاد.
نگاهی به در ورودی شرکت انداختم و اسمش رو زیر لب زمزمه کردم، پس از در زدن وارد شدم.خانمی پشت میز نشسته بود که حدس میزدم منشی باشه،با قدم های استوار به سمتش رفتم.  

-سلام
سرشو بلند کرد،جون چه خوشگل بود،دختر تقریبا بیست و شش ساله و لاغر بود.با لبخندی گرم جواب سلامم رو داد:
-سلام،کمکی از دستم بر میاد؟
-من برای استخدام اومدم.
-وای بد شد آقای مهندس جلسه تشریف دارن.
-جانم؟ولی من دیروز اومدم بهم گفتن امروز بیا!
-آهان پس روی یه صندلی بشینید تا مطلعتون کنم.
با فشردن یه دکمه فکر کنم به رئیس وصل شد.
با کلافگی رو یه صندلی نشستم، تا منشی بهم خبر بده خودم رو با گوشیم سرگرم کردم.با صدای منشی گوشیمو قفل کردم.
-لطفا این فرم رو پر کنید.

 

نوشته دانلود رمان روزی رویایی | dilan اولین بار در رمان دانلود پدیدار شد.

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز