اتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان سجده برغرور مردانه ام | سعیده.ج کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان سجده برغرور مردانه ام | سعیده.ج کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : سجده برغرور مردانه ام

نویسنده : سعیده.ج کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۴

خلاصه داستان :

داستان در مورد مردی است از جنس من از جنس شما مردی مهربان و خانواده دوست که زندگی خوب و آرامی را در کنار همسر و پسر چهارساله اش داره و از لحاظ مالی هم در رفاه کامل است، اما زندگی کجا می گذارد که او روی خوش زندگی را ببیند حسادت های دوست صمیمی اش آتش به زندگی او می زند و باعث می شود که مرد به یکباره ورشکست شود و تمام مال و اموال و خوشبختی او به غارت رود و مرد شکست خورده به زندان می افتد و در این بین همسر او جدا می شود و پسر مرد را هم با خود می برد.
بعد از چند سال رهایی از زندان مرد شکست خورده و رنجورتر از همیشه و در حالی که شعله های خشم و انتقام سراسر وجودش را فراگرفته تصمیم می گیرد که از آن به بعد خوب نباشد و…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سعیده.ج عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

همه جا در تاریکی و سکوت مطلق فرو رفته بود و هرکس غرق در کاری بود.
انگار هیچ کس در این دنیا نبود و همه در دنیای خودشان بودند،چند تن از هم سلولی ها دور میزی حلقه زده بودند و شطرنج بازی می کردند و با هر حرکت اشتباه از طرف حریف مقابل فریاد تشویق و همراهی آن ها بلند می شد و اگر کسی آن لحظه آن جا بود فکر می کرد که انگار مسابقه ی مهمی را دنبال می کنند.
مردی از میان جمع آنها به عقب برگشت و در حالی که با پوزخند سر تا پایم را می کاوید گفت:
_اویـــــی بهی در به در.. بازم رفتی تو برزخ… پاشو یکم اون هیکل گنده ت رو تکون بده …نشین یه گوشه که بری تو آسمونا …اینورم می تونی بری تو فضا …
و قهقهه ی بلندی سرداد.
وقتی می خندید دندان های زرد و جرم گرفته اش از پشت سبیل های تابدارش بیشتر خودنمایی می کرد و چهره ی زشت و منفورش را بیشتر به نمایش می گذاشت.
از دیدن چهره ی کریهش چهره ام جمع شد و نگاه غم زده ام را از او گرفتم و به مردی که برروی صندلی چوبی کهنه ای نشسته بود و با مهارت خاصی داشت دمپایی های راحتی بقیه را با نخ و سوزن وصله می کرد دوختم.
از دیدن چهره ی تکیده و غمگینش دلم گرفت و بی اختیار رفتم به چهار سال قبل.
_بهراد…بهراد؟ کجایی تو پسر؟ بهراد بیا ببین این مشتی قربون چه گندی زده تو راهرو،گند زد به لباس خانم پرهامی دختر بیچاره از کیه نشسته داره گریه می کنه.
صدای فریاد مانند ماهان باعث شد که تکیه ام را از روی صندلی بردارم و در حالی که آرام انگشتانم را روی چشمانم می کشیدم برروی صندلیم چرخیدم و به سمت عقب برگشتم در حالی که هنوز هم چشمانم از فرط بی خوابی دیشب می سوخت به ماهان که در میان چهارچوب در ایستاده بود و کلافه و عصبی به من نگاه می کرد،گفتم:
_چیه بابا همه جا رو گذاشتی روی سرت ؟ چه خبره؟
ماهان کلافه و عصبی نفسش را به بیرون فوت کرد و گفت:
_هیچی می خواستی چی بشه، سرایدار عزیزتون زده چایی رو ریخته روی دختر بیچاره فنجونا رو هم زده شکسته تازه آقا می گه چی شده خوبه والا.
خمیازه ای کشیدم و دستانم را بالا بردم در حالی که کش و قوسی به بدن کوبیده ام می دادم گفتم:
_خب حالا مگه چیه الکی شلوغش کردی پسر؟ واسه خاطر همین دو ساعته اینجا رو گذاشتی رو سرت و من رو هم از خواب ناز بیدار کردی؟

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز