اسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان شاید تلخ … شاید شیرین | noloufar 1999 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان شاید تلخ … شاید شیرین | noloufar 1999 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : شاید تلخ … شاید شیرین

نویسنده : noloufar 1999 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۹۸

خلاصه داستان :

حیه دختر… دختری مثل همه ی ماها.. از جنس سنگ اما از درون شیشه… سختی و رنج کشیده…. شخصیت شیطونش به غروری غیر قابل شکست تبدیل شده… متنفر از جنس مخالف… ولی نفرت و بیزاریش حالا حالاها از بین نمیره. تا اینکه مجبور به انجام کاری میشه… یعنی اونم می تونه مثل همه عاشق بشه و عشق رو تجربه کنه؟ می تونه نفرتش رو از بین ببره؟

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از noloufar 1999 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

با صدای زنگ گوشیم مثل جت از خواب بلند شدم.خودمو لعنت کردم که چرا اینقدر صداشو زیاد کردم که دیوارای اتاقم بلرزه…
باگیجی دست بردم سمت پاتختی و گوشیم و برداشتم.
باصدای خواب آلودی جواب دادم:
-الووو…………
-زهرمار الوو…!کوفت و الووو….!این دیگه چه صداییه؟خجالت نمی کشی تا الان خوابیدی؟ساعت و نگاه کردی؟…لنگ ظهرهههههههه..مر…..–
-یه دیقه خفه خون بگیر!گوشمو کر کردی…اولا من تازه ۴ ساعته خوابیدم!مثل تو نیستم که اینه بچه دبستانیا ساعت ۹ شب می گیره می خوابهمن کار و زندگی دارم…از دیشب تا خوده صبح شیفت بودم…ثانیا اصلا خوابه من به تو چه ربطی داره!……
با لحن ذلسوزانه ای گفت:
-الهی بمیرمممممممم……چرا زودتر نگفتی؟برو بخواب عزیزم.من بعدا زنگ می زنم..!!!
(چشام شده بود اندازه ی توپ تنیس! این دختره دیوونست بابا!!! همین الان داشت فحش می داد….)
-تازه الان این و می گی که خواب از سرم پریده؟….حالا که زنگ زدی کارتو بگو؟
-هیچی گفتم امروز پنجشنبه است،به جای اینکه توی خونه بشینیم بریم یه جایی…حوصلم سر رفته به میشا هم گفتم اون میاد،تو هم بیا…تو که می دونی ما بدونه تو هیچ جا نمی ریم،پایه ثابتمون تویی…بدونه تو صفا نداره…
-بسه،بسهه….اینقدر زبون نریز!موفق شدی تونستی خرم کنی ! حالا کجا می خوایم بریم ؟
-اووووووووووووومم….گفتم شاید رستورانه بابای میشا خوب باشه ….خیلی خوش می گذره..نظرت چیه؟
-خوبه! ساعت چند؟
-اه، اه،اه،اه……….چقدر عصبانی تو…یه ذره ذوق نشون بده…خیر سرمون می خوایم بعد دو هفته همدیگرو ببینیم…
-اینقدر حرف نزن! سرم و خوردی …..بگو ساعت چند؟
-خیلیییی بیشورییییی…مثلا دارم باهات حرف می زنم احمقققققققققققق…..یعنی الان خفه خون بگیرم دیگه! باشه من خفه می شم…..ساعت ۸ خوبه؟

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز