باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان شرط می بندی ؟ | Shabah eshg و …zahra… کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان شرط می بندی ؟ | Shabah eshg و …zahra… کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : شرط می بندی ؟

نویسنده : Shabah eshg و …zahra… کاربران انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۳۰۵

خلاصه داستان :

زندگی یه جوریایی خسته کننده میشه . یعنی برای دختر داستان ما که اینطوره … یه زندگی آروم و بی دردسر بدون هیچ هیجانی اما یه سفر … آره یه سفر که به نظر شیدا کذایی و از نظر دوستش هیجان انگیزه زندگی هر دوشون رو تغییر میده .
اونطرف داستان پسری وجود داره که با یه حقیقت رو به رو میشه اما نمیخواد باورش کنه … باورش سخت بوده که یه روز یه دختر رو بیشتر از خودش دوست داشته و از همون موقع که میفهمه، متنفر میشه … از مهمونی که میاد متنفر میشه … و اما داستانی که بین پسر و دختر داستان پیش میاد که نیازمند کشف شما بید .

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Shabah eshg و …zahra… عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

قسمتی از متن رمان :

– ببین چی میگم طنین … به خدا با کلی زحمت تونستم مجوز بگیرم .
صداش پیچید تو گوشی : ببینم عشقم … چی شد حالا .
میدونست من از این لوس بازی ها خوشم نمیادااا . هی منو حرص میده .
با حرص گفتم : خفت میکنم . درست شد دیگه .
خندید و گفت : حالا می بینیم . من که دارم میرم سر صحنه .
– همچین میگه سر صحنه انگاری چی هست .
خوردم به یه پسر . به طنین گفتم : خداحافط منشی صحنه .
واینستادم تا چیزی بگه . برگشتم و دیدم به چه کسی هم خوردم . حوری بهشتی !!
وسایلم که افتاده بود روی زمین رو خواستم جمع کنم که گفت : جدیداً عذر خواهی هم از دهن ها افتاده .
پسره ی پروووو . به من چه … تو خوردی به من . اصلا هم حوری نیست . ایــش !
چیزی نگفتم . دوباره گفت که گفتم : زخمی شدین ؟ زخم شمشیر بود ؟ دردتون اومد ؟ الهی بمیرم و این روزا رو نبینم . فقط کیفتون افتاده، همین !!
با تعجب نگام میکرد . کوله امو گذاشتم زمین و برگه ها رو گذاشتم توش . اَه … بیشتر برگه ها خیس بود آخه دیشب بارون اومده بود . موبایلم توی جیب بزرگ ژاکتم لرزید . میدونستم طنینه … حتما میخواد فحش بارونم کنه که چرا بهش گفتم منشی صحنه، بعد از لرزش صدای آهنگم بلند شد . اگه جاش بود پا میشدم عربی میرفتم . بدجور تحریک میکرد آدمو .
بعد از گذاشتن برگه ها تو کوله و انداختن کوله به پشتم و روی یکی از شونه هام موبایلمو در آوردم و جواب دادم : مرده شورت رو ببرن . زدم به یکی .
– پلیس اومد ؟!
– الان شوخی بود یا باز گیج بازی در آوردی ؟
– خودمم نمیدونم . راستی شیدا … این صاحاب خونه اگه اومد پول روی اپن پشت گلدونه .
– نمیگفتی هم میدونستم . منبع تو همونجاست . کاری باری ؟
– تو خونه فحش بارونت میکنم حالا … خدافظ .

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز