هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان شکارچی آتش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان شکارچی آتش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان شکارچی آتش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود-رمان-شکارچی-آتش

  • نام رمان : شکارچی آتش
  • نویسنده : ثنا۷۷
  • صفحات : ۳۹۱

دانلود رمان شکارچی آتش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : من به دنیا اومدم تا یک شکارچی باشم. از روز اول زندگیم… اولین نفر که طعمه ی من شد مادرم بود… بعد از اون همه ی سختی های دنیا رو شکار کردم و پیش خودم نگه داشتم… بعدش شدم شکارچی خواهرم و اونو هم شکار کردم… فکر شو هم نمیکردی که اینقدر ماهر باشم نه؟!… هیچ وقت یه شکارچی رو دست کم نگیر… توی یه چشم به هم زدن میتونه همه چیزت رو شکار کنه… و بخصوص من… که شکارچی آتشم!

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره شده بودم.امروز ۱۶ اسفند بود.آخرین روز حبسم توی این قفس لعنتی.بالاخره انتظار ده ساله ام داشت تموم می شد.توی این ده سال کارم شده بود فقط فکر کردن ولی با وجود این همه سختی هرگز از کاری که کردم پشیمون نبودم.از روی تخت بلند شدم و پایین پریدم. -اوهو…مگه میمونی که اینطوری پایین میای؟ رومو برگردوندم و سمیه رو دیدم.زنی که الان تقریبا بیست سال بود که توی زندان بود.نمیدونم چه گندی زده بود که به حبس ابد محکوم شده بود.برام اهمیتی هم نداشت که سر از کار دیگران در بیارم. جوابی ندادم و سرم رو برگردوندم.ارزش حرف زدن نداشت -هوی مگه کری؟ کر نبودم ولی عادت داشتم موقع وزوز کردن مگس ها خودمو میزدم به کر بودن.دفتر خاطراتم رو برداشتم و خواستم برم بالا که سمیه دستم و کشید و منو برگردوند سمت خودش.مثل همیشه همه ی زندانی های سلول های کناری بیرون ایستاده بودن و زل زده بودن به ما.انگار که دارن فیلم سینمایی می بینن. به چشماش زل زدم و گفتم -بکش کنار این دعوا ها کار هر روزه امون بود.من تا اونجا که میتونستم از سمیه دوری میکردم.ازش نمیترسیدم فقط به خاطر اینکه برام مثل یه مزاحم بود.اونم از هر فرصتی استفاده میکرد تا بتونه منو ضایع کنه ولی من کسی نبودم که بهش اجازه همچین کاری رو بدم. خواستم برگردم که دوباره دستم رو کشید و صورتش رو نزدیک کرد -هنوز حرفم تموم نشده حوصله اشو نداشتم.دیگه داشت زیاده روی میکرد.دستش که آزاد بود رو گرفتم و پیچوندم.هلش دادم و چسبوندمش به دیوار.با عصبانیت گفتم

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز