هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Gharibeh دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : غریبه

2 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : .:Mahdis:. کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۰۶

14 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

غریبه ای از دیار آشنایی ، از تبار احساس و آشنایی در چهره ی یک غریبه … از جنس یخ … از جنس ترس!
فراموشی ای اجباری ، فرو رفتن در طوفان گذشته ها …
تاریکی محض و نداشتن دست آویزی برای نجات …
سیاهی و واهمه!
گم گشتگی و غریبی و تنهایی …
و این است آغاز غریبه شدن یک آشنا و آشنایی او که برای من غریـبــــــــــه است!

5 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از .:Mahdis:. عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان غریبه | .:Mahdis:. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

روی برگ های پاییزی که روی زمین پارک ریخته بود راه میرفتم .. خش خش برگ ها بهم آرامش خاصی میداد … به اتفاقاتی که توی این مدت برام افتاده بود فکر میکردم.به تصادفم و از دست دادن حافظه ام.چیز زیادی از مشکلاتم رو یادم نمیومد .. نه اینکه نخوام … نمیتونستم به یاد بیارم !
ولی تاجایی که مامان بهم گفته بود و چیزایی که خودم دیدم الان بابا مریضه و روی تخت سرد بیمارستان خوابیده.به لطف اون شریک نامردش یک چک ۴۰ ملیون تومنی هم داره که باید تا ۵
روز دیگه پاس میشد.
مامان هم حال خوبی نداشت…
فضای خانواده پر شده بود از اضطراب و نگرانی ،کلا اوضاع خرابی بود.منم که مثل یک آدم طوفان زده تو گذشته ام دست و پا میزدم . تو مرداب خاطراتم گیر کرده بودم .. هرچه قدر که دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم….هیچی یادم نمیومد.هر چه قدر هم که سعی میکردم باز هم بی نتیجه بود یه جورایی کلافه شده بودم و خسته!
تو حال و هوای خودم بودم .. انگار از زمین و زمان دور افتاده بودم که با احساس برخوری روحم به جسمم که سرگردون دور خودش میچرخید برگشت …
سرم رو بالا گرفتم تا ببینم به یه نابینایی کم بینایی چیزی خوردم یا نه که با دیدن چهره ی پسر برای یه لحظه مکث کردم .. حتی نفس کشیدن یادم رفت … عرق سرد روی پیشونیم نشست ..اخم هام رو تو هم فرو کردم و بهش خیره شدم ..
چه قدر چهره اش برام آشنا بود !
. یه پسر حدودا ۲۸-۲۹ ساله جلوم ایستاده بود .نگاه معترضانه اش رو دوخته بود به موبایلش که بخاطر برخورد من افتاده بود زمین و خورد شده بود.چشم و ابروی مشکی داشت و
پوستی سبزه.
– خانوم حواست رو جمع کن . خسارت کشتی های غرق شده ات رو من نباید بدم.
_ حواسم هست آقا اتفاقیه که افتاده خودم خسارتش رو ……
یاد چک بابا افتادم انگار یک دفعه زبونم لال شد .
با پررویی تمام گفت :
_ چی شد زبونت رو موش خورد خانوم خانوما؟؟
من هم که کلا ادمی نبودم کم بیارم :
_خسارتتون چه قدر میشه؟؟
نگاهش با گله همراه شد
_ببین خانوم من پولت رو نخواستم ، بابا روت رو برم دختر دریغ از یک معذرت!!!
و زیر لب گفت :
_ مرفه بی درد !!
نا خود آگاه از این حرفش لبخندی مهمون صورتم شد!
_ببین آقا من عادت به معذرت خواهی ندارم اگر هم مشکلتون با یک معذرت خواهی حل میشه باید بگم که……
خودش تا ته حرفم رو فهمید.یه لبخند شیطونی رو لبم نشوندم و بهش خیره شدم که تلفنم زنگ خورد.
و بعد هم صدای نگران مامان ..
مامان- الو شیوا سلام دختر .. کجایی تو ؟

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز