هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان فوکوس | مهدیه mhk کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان فوکوس | مهدیه mhk کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نام رمان : فوکوس

نویسنده : مهدیه mhk کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۸

خلاصه داستان :

داستان در مورد یک پسر یک مرد که تو این روزگار بی وفا به سختی میخواد مردونگیشو نشون بده و یک زن یک دختر به مرور زمان دل میبازه بدون اینکه بدونه سرنوشت اونو به کجا میبره قصه فوکوس قصه باید و شایدهای زندگیست که همه رو درگیر میکنه و کسی به جایی راه نداره …

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مهدیه mhk عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

یالله میگم و وارد خونه میشم زنای همسایه چادراشونو محکمتر میکنن بینشون محدثه ومیبینم چادرشو طوری
جلوی صورتش گرفته که فقط نصف صورتش پیداست چشممو از روش میگیرمو طرف اتاقمون میرم این ۲ تا اتاق که از سقفش اب چیکه میکنه اما همین ۲ تا اتاقبرام از هر بهشتی وکاخی بهتره در وباز میکنم حمیده رو میبینم که داره با دوتا میلکامواهارو میبافه تا منو میبینه بالبخندی میگم سلام داداش خسته نباشی لبخند تلخیمیزنمو میگم خسته..کسی خستست که کاری کنه
حمیده لبخند از رو لبش میره وبلند میشه میگه اینجوری نگو داداش من که میدونمچقدر در به در دنبال کاری تو که مثل بعضیا به فکر خوشیت نیست که هنوز بیکاری
ساکت میشم و منتظر از پنجره کوچیک اتاق به بیرون نگاه میکنم حمیده رو چایی بهدست میبینم همینطور که چایی رو جلوم میزاره میگه بخور داداش تا سرد نشده
گفتم عزیز کجاست حمیده بازم میلا رو برداشت و گفت رفته خونه محترم خانوم پایبرادر زادش در رفته جاش بندازه
اهی میکشمو واستکانمو برمیدارم بخارش منو به خلسه میبره هوا سرد شده دستامو باچایی گرم میکنم وقتی دستم دور لیوانه خون به دستام بهتر میرسه چایی رو سرمیکشم تلختلخ مثل زندگیمون …
در اتاق باز میشه عزیزه داره نفس نفس میزنه تا منو میبینه میگه سلام پسرم خوبیمیگم سلام عزیزجونم من خوبم شما چه طوری
همینطور که پاشو دراز میکنه میگه هی ننه منم خوبم دیگه افتادم تو سرازیری قبر
اخمی میکنم ومیگم عزیز قرار نشد از این حرفا نزنیماشالله از منم سالمتری فقط یه خورده حواست به خودت باشه چرا این همه راهو تا خونهمحترم خانوم میری هواسرد شده شمام که هم کمرت درد میکنه هم پاهات …عزیز لبخندیمیزنه ومیگه اخه پسرم پای برادر زادش در رفته بود اون طفلکیا هم که پولش از پاروبالا نمیره ببرن بیمارستان …بعدم خدارو خوش نمیاد دست رد به سینه بنده خدابزنیننه جون

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز