به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان ما شش پسر نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان ما شش پسر نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان ما شش پسر نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

Ma-6-Pesar

  • نام رمان : ما شش پسر
  • نویسنده : سیروس( حرمان )
  • صفحات : ۴۷۰

دانلود رمان ما شش پسر نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : شش رفیق, شش هم خانه, شش پسر…. ما شش پسر روایت خاطرات تلخ و شیرین شش دانشجوست که برای تحصیل به اصفهان می آیند و طی جریانی با هم آشنا و همخانه میشوند. حالا ده سال از آن روزها میگذرد و امیرعلی در کنار ستون یادگاریِ چهلستون ایستاده و منتظر رفقای قدیمی اش است. اطمینان دارد امروز روزِ قرارشان است و نمیداند چرا بقیه ی بچه ها سرِ قرار نیامده اند. دلش برای عباس, آدریان, عبدالله با آن موهای فِرش که همواره مورد تمسخر وهاب قرار میگرفت و بیشتر از همه دلش برای افشین, برای او, تنگ شده…. اما به همان اندازه که دلتنگِ اوست؛ از روبه رو شدن با او دل نگران است. دلتنگی و دل نگرانی! با هم؟!! جور در نمی آید! اما چرا…؟؟؟؟ و شاید ع…ش…ق…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : امیرعلی با کت و شلوار مشکی عروسی اش ایستاده و به ده سال پیش و زمانی که تنها بیست سال بیشتر نداشت, برمیگردد. منتظر افشین, دوست دوران راهنمایی اش ایستاده بود. درست آنروز را به خاطر دارد…بعد از ظهر بود و بادهای سرد پاییزی اصفهان را در آغوش کشیده بود. نگاهی به ساعتش کرد و حسابی برای افشین خط و نشان کشید. افشین همیشه یک ربع تا نیم ساعت دیرتر از زمان مقرر میرسید. آن موقعها که اصفهان زندگی میکردند بهانه اش به خواب رفتن ساعتش بود اما حالا که بعد از پنج سال دوباره از تهران به اصفهان آمده بود دلیل مُوَجح تری داشت. بهانه ای مثل ترافیک. چیزی که در تهران بهانه ی هر آدم بدقولی شده بود. اما اصفهان مثل تهران شلوغ و پرترافیک نبود…با این حال امیرعلی هر وقت با او قرار میگذاشت سر ساعت خودش را به مکان قرار میرساند با این کارش میخواست درس خوش قولی را به افشین بیاموزد. چیزی که افشین هیچوقت یاد نگرفت. و حالا امیرعلی او را در ذهنش به تصویر میکشید که هنوز جلوی آینه ی خانه اش ایستاده و به موهای خوش فرمش, فُرمی دوباره میدهد از داخل صندوقچه ی عطرهای گران قیمتش, عطری بیرون می آورد و به زیر یقه و روی مچ دستهایش میزند و دوباره شیشه عطر را با احتیاط داخل صندوقچه میگذارد. یقه ی پیرهنش را مرتب میکند و برای صدمین بار در آینه خودش را نگاه میکند و بعد از خانه بیرون میزند. با دقت به اطرافش نگاه میکند. شاید افشین آدم بدقولی بود و سر ساعت خودش را به قرار نمیرساند اما دیگر بچه ها چه؟…آدریان, عباس, عبدالله با همان موهای فرفریِ پُرش که همواره مورد تمسخر وهاب قرار میگرفت.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز