قدر زمان حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد و آینده شاید نیاید.(گالیله)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Mahak دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : محک

2 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : tinas کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۴۴۴

14 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

زندگی دو خواهر با تفاوت های فردی و اجتماعی … انتقام و کینه های دو عاشق !! و … مرگ فردی بی گناه … اصل این داستان است!

5 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از tinas عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان محک | tinas کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

فنجان خالی قهوه اش را روی میز گذاشت و خشک گفت : خوبه … برو !
احمد بی چون و چرا گفته اش را اجرا کرد..
سریع بلند شد..کمرش خشک شده بود . دمای بدنش بالای ۴۰ درجه بود و خون در رگ هایش قل قل میکرد.
روبه روی پنجره ایستاد و پرده را کنار زد.
به پایین نگاه کرد ….(فرش ماشینی میزدند )
ابزار بافندگی بزرگ بود . اغلب خاکستری و بد صدا بود .
غالب کارگر ها در گروه های کوچک ۳ یا ۴ نفره بگو مگو میکردند. دست راستشان به کمرشان چسبیده بود و یک پایشان کمی کشیده تر از دیگری به حالت کج مثل یک خط صاف بود .
ترس در چشم های همه بود . حق داشتند ! باربد گفته بود اگر مشکلی پیش امد نیمی از حقوقشان کسر میشود . اضافه کاری هم باید میکردند تا مضرات جبران شود.
سیگارش را از جیب کت کتان سرمه ای رنگش بیرون برد و با فندک سفید و ساده جیب شلوارش روشنش کرد .
همان اول کار سرفه کرد..! کارگری سرش را بالا گرفت زیرچشمی نگاهش کرد و مشغول کار شد.
باربد اما چشم هایش فرش یاسی رنگ طرح ماهی را زیر نور مهتابی دید.
۱۰ فرش شبیه ان هارا برده بودند . ۱۰ تا فرش خاص ..!
زرشکی بود .گل های ریز و سپیدی داشت و حلقه های قهوه ای پررنگ دور تا دورش را قاب میگرفت.
تنها میراث خانوده اش بود.
باید برای یافتن دزد های ان ها بازی بدی را شروع میکرد..

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز