در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان مرا چه به گیسوان بلند نسخه آندروید, جاوا, EPub و

دانلود رمان مرا چه به گیسوان بلند نسخه آندروید, جاوا, EPub و

دانلود رمان مرا چه به گیسوان بلند نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان-مرا-چه-به-گیسوان-بلند-از-ناردانا-داوری

  • نام رمان : مرا چه به گیسوان بلند
  • نویسنده : ناردانا داوری
  • صفحات :

دانلود رمان مرا چه به گیسوان بلند نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : ماجرای این زندگی از جایی شروع میشود که برای تنها نماندن هر کاری کردم جز گرفتن دستهایت … و این قصه خواندن دارد….

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : روز های سرد و بی روح زمستان می گذشت و من بی تفاوت تر از همیشه تنها به مشکلاتی فکر میکردم که هیچ وقت مرا تنها نمی گذاشتند. پنجره باز بود و هوای سرد همه ی بدن من را می لرزاند اما انقدر غرق در افکار خودم بودم که نه سرمای هوا اذیتم می کرد نه خراشی که با چاقو روی دستم کشیدم . از افکارم بیرون امدم در همان لحظه صدای باز شدن در را شنیدم سرم را بالا گرفتم که پدر را دیدم . چقدر پدر زود پیر شد . در تمام چین و چروک های صورتش زندگی دیده می شد و من به عشق همین زنده بودم . پدر همیشه پر انرژی و شاد بو اما حیف که در این روز ها چیزی جز خستگی از چهره اش دیده نمی شد. آهسته سلام کردم اما او اصلا جوابی نداد و بدون اینکه اجازه بدهد من صورتش را ببینم به سمت اتاقش رفت . رفتارش برایم خیلی عجیب بود پدر همیشه برای سلام کردن به همه پیش قدم بود حالا جواب تنها دخترش را نمی داد. چند قدمی که برداشت قطره های خون را میدیدم که از دستش جاری شده و روی زمین می چکد. سراسیمه به سراغش رفتم ، دستش را کشیدم و گفتم : -بابا چی شده؟ محسن : چیزی نیست روی تختش نشست و آستین کتش را بالا زد . من از دیدن دستش که غرق در خون بود متعجب شده بودم و با استرس سوال می کردم : -بابا دستت چی شد؟ محسن : چیزی نیست ، طوری نشده این از عادت های همیشگی بابا بود . حتی اگر پر از سختی و مشکلات بود اصلا به روی خودش نمی آورد . چون می دونستم با سوال کردن چیزی دستگیرم نمیشه دیگه سوالی نپرسیدم و رفتم وسایل مورد نیاز برای پانسمان دستشو آوردم و دستش رو پانسمان کردم . همون لحظه بهم گفت : دستت چی شده؟ و من تازه در همون لحظه دست خودم رو دیدم که خون ریزی کرده و اصلا حواسم به زخم دست خودم نبود . به بابا نگاهی کردم و بدون جواب به سوالش از اتاق بیرون اومدم و به دستشویی رفتم و دستم را شستم. چقدر دلم برای بابا می سوخت . چقدر مشکلات بر سرش آوار شده بودند اما خم به ابرو نمی آورد . برای من مهم ترین نعمت زندگی پدرم بود و دیگر هیچ . به سمت اتاق خودم رفتم و با خستگی روی تختم دراز کشیدم و موهامو باز کردم ، موهایی که بلند و مشکی بود و بابا اصلا اجازه نمی داد کوتاه شه و منم هر روز برای بابا آراسته میشدم چقدر دلم برای روز ها کودکی تنگ شده بود برای روز هایی که همراه بابا به خونه ی مادر بزرگ می رفتیم و مادر بزرگ همیشه موهای من رو می بافت . چقدر دلم برای دست های قشنگش تنگ شده . مادر بزرگ رو می پرستیدم اما خدا همیشه با من برای نگه داشتن چیز هایی که دوستشون دارم میجنگید . از وقتی مادر بزرگ از پیش ما رفت همه ی مشکلات ما شروع شد. دوباره غرق در افکار خودم شده بودم و به آینده ی نامعلوم فکر میکردم . وضعیت مالی بابا اصلا خوب نبود و من برای تامین هزینه های خودم مجبور به کار کردن بودم . فشار عصبی زیادی روی من و بابا بود اما مجبور بودیم تحمل کنیم . در افکار خودم بودم که صدای موبایلم منو مجبور کرد از روی تخت بلند شم و به سمت گوشی برم . اسم شهروز رو دیدم اما اصلا حوصله ی صحبت کردن نداشتم . من و شهروز تقریبا یک سال بود که با هم دوست بودیم و من واقعا شهروز رو دوست داشتم اما موقعیت و شرایط شهروز اصلا شبیه من نبود و اختلاف در تمام رابطه ی ما موج می زد اما با این حال خیلی شهروز رو دوست داشتم و خوشحال بودم که این حس دو طرفه است . شهروز اصلا منو بخاطر مشکلات یا موقعیتم سرزنش نمی کرد و اصلا احساس ترحم نداشت و همین باعث شده بود خیلی رابطه ی ما خوب باشه و خیلی قشنگ شکل بگیره شاید توی این روز های سخت شهروز تنها کسی بود که به من کمک میکرد تا به زندگی ادامه بدم. با صدای در اتاق برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم و پدر رو دیدم . با لبخند به من نگاه می کرد . با همون صدای مردونه و گیرا به من گفت : محسن : ناهار خوردی ؟ به سمتش رفتم و آروم گفتم : – نه و از کنارش رد شدم و به سمت آشپزخانه رفتم . غذا را آماده کردم و با پدر مشغول خوردن غذا شدیم و هیچ صحبتی بین ما رد و بدل نشد . دلم نمیخواست فکر کنه که چقدر از این که توی این وضعیته ناراحتم اما واقعا زجر می کشیدم نمیتونستم تحمل کنم و ببینم بابا برای آزادی از این وضعیت نکبت بار هر کاری می کنه اما آخرش نتیجه ایی نداره. بعد از شستن ظرف ها به اتاقم رفتم . دلم یه مسافرت طولانی میخواست خیلی خسته بودم و بیشتر از همه دلم برای بابا میسوخت. بابا خیلی تنها بود و تنها کسایی که از همه ی زندگی داشت من و عمو سعید بودیم. توی افکار خودم غرق بودم که چشمم خورد به ساعت و یادم افتاد که امروز چه کارهایی برای انجام دادن دارم پس بلند شدم و به سمت میز آرایشم رفتم احساس میکردم خستگی از چشمام مشخصه برای همین کمی آرایش کردم و لباسمو عوض کردم و برگه های تایپی رو از روی میزم برداشتم و به سمت در رفتم . بابا توی اتاق خودش استراحت میکرد پس مزاحمش نشدم و آروم از خونه زدم بیرون . سوار ماشینم شدم و آروم حرکت کردم . نمی دونم چه حسی بود اما این روز ها واسم به سختی میگذشت حتی یک ثانیه هم نمی تونستم از بدبختی های خودم فاصله بگیرم بابت تمام امکاناتی که داشتم حس عذاب وجدان داشتم. روزی که بابا واسم این ماشین رو خرید خیلی خوشحال بودم اما روزی که بهش گفتم ماشینم رو بفروش و بدهکاری هاتو بده از ته قلبم ناراحت بودم اما بابا هیچ وقت قبول نکرد که ماشین رو بفروشه فکر میکنم واسه این بود که دلش نمیخواست من بفهمم چقدر بدهی داره همیشه میگفت بدون این کارا هم درست میشه اما هیچ وقت درست نشد و همیشه بد تر میشد . دلم برای روز هایی می سوخت که بابا سعی میکرد خیلی منو خوب تربیت کنه همیشه منو از دروغ گفتن منع میکرد اما سرنوشت بابا رو وادار میکرد که به من یاد بده به همه ی تلبکاراش دروغ بگم . زندگی خیلی سخت شده بود و من مجبور بودم که تحمل کنم . ماشین رو پارک کردم و وارد شرکت شدم . الهه منشی شرکت بود و دوست خوب من . دختر شیطونی بود که از همه ی شرایط من خبر داشت و منم خیلی بهش علاقه داشتم. وقتی منو دید به سمتم اومد و من رو بوسید و گفت : الهه: سلام دختر کجایی تو ؟ -سلام عزیزم ، درگیر بودم مهندس هست؟ الهه : آره توی اتاقشه -من برم اینا رو تحویل بدم که کلی کار دارم الهه : باشه عزیزم به سمت اتاق آقای احمدی رفتم و آروم در زدم و وارد اتاق شد . به شدت از این مرد متنفر بودم اما چاره ایی نداشتم چون با این شرایط من فقط این آقا کمکم میکرد. -سلام آقای احمدی احمدی : سلام بفرمایید -شرمنده قرار بود دیروز …

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز