هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Mordab دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : مرداب

2 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : destiny aran کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۴٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۴۸۲

14 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

سورا یه دختر ِ که زندگی معمولی داره اما از اونجایی که همیشه زندگی یه جور نیس بالاخره این دختر هم به سختی های زندگیش میرسه
فرهاد یک پسریه که گذشته خیلی سختی داشته و همین باعث شده مرد محکم و منطقی باشه
مسیر زندگی معمولی این دختر از یه دعوای ساده تو رستوران فرهاد و با یک لیوان آب تغییر میکنه …

5 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از destiny aran عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان مرداب | destiny aran کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

خیلی اوقات شده است در یک شهر بزرگی مثل تهران و میان کلی آدم قدم زدم اما تنهایی چیزی بود که همیشه احساس کردم دلیل این تنهایی چی بود؟ تقصیر من بود یا تقصیر اطرافیانم و مردمی که باهاشون زندگی میکنم؟ شاید هم هیچکدوم آره تقصیر هیچکدوم نیست. این مسیر زندگی است. مسیر زندگی ای که هرکدام از ما آدم ها در آن غرق میشویم. گاهی اوقات آنقدر غرق میشویم که فراموش میکنیم شاید یکی باشد که مشکلاتش از ما بیشتر است.به سادگی از کنار هم میگذریم و فراموش میکنیم. مسیر زندگیمون تبدیل میشود به یک مرداب. یک مرداب که بعضی از ما آدم ها در آن غرق میشویم اما گاهی اوقات هم گل مردابی میشویم میون این مرداب!
گاهی اوقات زندگی بسان یک مرداب است. مردابی که ما در آن فرو میرویم اما گاهی هم ما آدم ها گل مردابی در این مرداب میشویم
یکی بود یکی نبود من درباره دختر و پسریست که گل مردابی شدن میون مرداب زندگیشون .
“سورا”
به شهری که الان زیر پای من و با نور خانه ها هنوز روشنه نگاه میکنم.به وسعت آسمان پرستاره و ماه کاملی که میدرخشه یک نگاه بی فروغ،یک نگاه سرد،یک نگاه که خیلی وقت است خاموش است. چی شد به اینجا رسیدم؟ چرا نمیتونم مثل همیشه بلند بشوم؟چرا نمیتونم مثل همیشه بگویم “من سورا ام از پسش برمیام.” ؟ چرا با وجود داشتن یه همراه،یه همدم، یه نفر که همیشه دستم رو گرفته و بلندم کرده و الان هم مثل هربار داره اینکار رو بکنه اما من قدرت و توانایی در بلند شدن نمی بینم. بغض های نشکسته،بغض های درگلو خفه شده، سکوت فریادهایم،محکم و قوی نشون دادن خودم،زخم های عفونی شده قلبم،درست همین امشب خودشون رو نشون میدن.میدونی چرا؟چون امشب آخرین شبی است که همدمم کسی که توی این دوسال پا به پا همراهم بود و تنهام نگذاشت رو ترک میکنم. به سمت پرتگاه میروم و از ته دل نام اونی رو که فراموشم کرده رو فریاد میزنم.نام خدایی که بنده اش رو فراموش کرده چون منِ بنده اش اونو فراموشش کردم.چون من بنده اش خودم رو فراموش کردم.
نمیدونم چقدر گذشت.چقدر فریاد زدم و چقدر اشک ریختم. اما وقتی که به خودم اومدم که بدنم سست بود و دستام یخ زده بود.صورتم خیس از اشک های نریخته شده این دوسال بود. اونقدر گذشت که پاهایم سست شد و نشستم. کبریت رو از جیبم در آوردم و آتیش زدم هرچی خاطره خوب و بدی که توی این دوسال بود. دوسالی که خاطرات بدش بیشتر به چشم میاد تا خاطرات خوبش و فرهاد. به کاغذهای سوخته شده روی زمین نگاه میکنم که صدای کسی رو میشنوم که این روزها تنها همدممه. صدایی که مرهم میذاره روی هرچی زخم و درد. صدای کسی که با اینکه درداش بیشتر از من بود اما همیشه مرهم بود برای من.
– سورا…

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز