امام علي(ع):هر كه نگاه خود را از حرام باز دارد دلش آرام خواهد شد.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان نهال جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نهال جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نهال جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نهال

نویسنده k.s75

سلام دوستان این رمان برام ارسال شده نخوندم اگه مورد داشت بهم خبر بدین

خلاصه:
یه دختره با یه کابوس بزرگ ، وحشت از یه کوچه بن بست تاریک، وسواس از موجوداتی به جنس نر،یه دختربااحساسات مرده دخترونش…یه دختر مردنما….
موضوع داستان عشقی نیست،کل کل دختروپسروبعدهم عاشقیشون نیست،شایدبهتره بگم یه رمان اجتماعیه…درباره پایانش هم بستگی به خواننده عزیزداره ولی ازنظرخودم پایانش خوشه.
مقدمه:
خیلی وقت ها تاوان چیزهایی رو میدیم که خودمون هم شک
داریم که آیا واقعا مستحق تاوان دادن بودیم؟؟؟
خیلی وقت ها قربانی میشیم تادیگری تاوان پس بده…واینجایه
سئواله… ماسرپیاز بودیم یا ته پیاز؟؟!!شایدهم ندانسته خودپیاز!!

قسمتی از داستان
آدامس مثل یه لنگه کفش تودهنش به حرکت در میومد وبعدمیترکوندش،
آب دماغش رابالا کشید واطراف نگاهی انداخت وبعد سریع
پشتش راخاروندوخمیازه عمیقی کشید:
-خاله پشه نره تودهنت.
باهمان دهان باز به دختربچه سرتق نگاهی کردوبااخم گفت
:
-به توچه بچه.
مادربچه باغیض گفت:
-چرابابچه اینجوری حرف میزنی بی فرهنگ.
اخم هایش عمیق درهم کشیده شد:
-بروبابا
باشنیدن ایستگاه مورد نظر بالودگی گفت:
-بدرود مادرنمونه.
خودش راازشلوغی وازدحام متروبیرون کشیدوباغرغراز
واردخیابان آشنایی شد.بدنش دردمی کردوحس می کردهر
لحظه متلاشی شود.بادیدن همون پارک عزیزش جانی تازه
گرفت وبه سمت نیمکت مورد علاقه اش رفت.همان مردقد
بلند رویش نشسته بود.موهایش راازپشت بسته بودویه ریش
پرفسوری روی صورتش جا خوش کرده بود.یه تیپ کاملا
مشکی پوش شایدمشکی به رنگ تمامی زندگی سگی اش!!
یه بوم رو پایه روبه رویش وقلمویی همراه با پالت دستش.
نگاهش به سمت تابلوکشیده شد،یه مرد،یه نیمکت چوبی و
یه درخت خشکیده،یه کویربی انتها.
-اومدی؟
به تلخی لبخندی زد:
-سلام هنرمند.
-سلام نهال خانوم.
نگاهش نمی کرد فقط آسمان کویرش را رنگ می کرد:
-بشین چراوایسادی؟!
-عجله دارم…بابا یه مدت گیر شد،آبم میخورم میگه چرا
خوردی.
-دخترشی نگرانته.
نشست کنارشوگفت:
-ازما که دیگه گذشت زمانی بایدگیرمی دادکه حال وروزم
این نبود،نه الان!
قلموشوکنارگذاشت وگفت:
-وقتشه به زندگیت سروسامون بدی.
-تو که بیل زنی باغچه خودتوبیل بزن.
-زبون دراز.
درحالیه ازجابلندمیشدگفت:

 

قسمت دانلود

 

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز