در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Harche Bada Bad دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : هرچه باداباد

2 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : MARYAMGOL کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب : ۱٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

11 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

4 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۱۷۳

14 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

همه ی ما تو گذشتمون نقطه های تاریک و روشن زیادی داریم . گاهی ناگفته هایی داریم که دوست داریم بازگو کنیم اما از گفته شدنشون میترسیم. ما آدما همیشه میترسیم که داشته های با ارزشمون رو از دست بدیم و برای همین از گفتن حقایق فرار میکنیم.
بی خبر از این که این نا گفته ها بالاخره یه روز باید گفته بشن و شاید اون روز خیلی دیر باشه وسرنوشت برامون روز های خوبی رو رقم نزده باشه …
قصه ی من قصه ی همون ناگفته ها ست … ناگفته هایی که همیشه مثل یه سایه ی سیاه رو سر زندگیم بودن و من نتونستم که از این سایه ها فرار کنم تا این که …

5 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

6 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از MARYAMGOL عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

21 دانلود رمان هرچه باداباد | MARYAMGOL کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

کلاهش را زیر بغلش گذاشت.هر دو دستم را میان دست هایش گرفت ، در چشم هایم خیره شد و گفت :
-من چند روز دیگه برمیگردم ! آتنا مراقب خودت باش!.
لبخندی زدم تا خیالش راحت شود .اما دلم پر از درد و ترس بود .دست هایم را فشرد :
-نگرانم آتی !هر وقت که میخوام برم نگرانتم …
سعی کردم آرامش کنم :
-نگران نباش بهراد!
نگاهی به چمدان وسایلش انداخت، نفس عمیقی کشید وبعد دوباره به من خیره شد .خم شد وبوسه ای روی پیشانی ام گذاشت .
با لبخند دستم را روی گونه اش گذاشتم .جواب لبخندم را داد و بعد کلاهش را روی سرش گذاشت .مثل همیشه با دیدنش در آن یونی فرم حس خوبی گرفتم وقبل از آن که از من دور شود بی مقدمه به آغوشش خزیدم .شاید فقط بر ای این که کمی آرامش بگیرم …دستش بین موهای طلایی ام به حرکت در آمد .
برای لحظاتی مرا محکم به سینه اش فشرد و بعد عقب کشید و سمت چمدانش رفت .حاضر شدم که تا جلوی در بدرقه اش کنم .مثل همیشه قبل از من از پدر و خواهرش خداحافظی کرده بود .
چمدانش را داخل صندوق گذاشت.زیر لب خداحافظی کرد ومن هم جواب دادم .سوار شد . به راه افتاد و تک بوقی برای من زد .کاسه ی آب را پشت سرش ریختم .آهی کشیدم وبه داخل خانه برگشتم .

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز