نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان بلند » دانلود رمان همسایه pdf

دانلود رمان همسایه pdf

دانلود رمان همسایه

دانلود رمان همسایه pdf

دانلود رمان همسایه pdf

دانلود رمان همسایه

یک کنج دنجِ کافی شاپ که نور کمی بهش می رسید و یک میز  و دو صندلی چوبی روی یکی از صندلیا نشسته بودم. روی میز یک گلدان کوچک  با سه شاخه گل مریم خشک شده که رنگش به قرمز پررنگ میزد قرار داشت. یه شال بافتنی سرمه ای گردنم بود و یه شلوار  مشکی تنم و یه پلیور و پوتینِ قهوای کامل کرده بود و یه کیف قهوه ایِ چرم هم داشتم. سرمو بین دوتا دستام گذاشتم و پای رچپم رو بی وقفه به پایه صندلی می کوبیدم که ناگهان صدای عقب کشیده شدن صندلی رو شنیدم  سرمو بلندکردم و چشمم تو چشم علی افتاد که سلام کرد و نشست.شال گردن و درآورد. صورتش از شدت سرما قرمز شده بود.

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز