هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » رمان ایرانی » دانلود رمان هم بالین دلم باش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان هم بالین دلم باش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان هم بالین دلم باش نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)نگاه دانلود | دانلود رمان

 قسمتی از متن این رمان :

 

خیلی برایم سخت بود. نمی دانستم چه باید بگویم. برای اولین بار حضور یک مرد را تا این حد نزدیک به خودم احساس می کردم. سرانگشتانم یخ کرده بود و نگاه نگرانم، گل های قالی را رج می زد. سردرگم رو به روی آینه ایستادم. در دل آرزو کردم تا زودتر از اتاق خارج شود تا بتوانم هر چه سریع تر از شر این لباسِ سنگین خلاص شوم، اما انگار بیرون رفتن از اتاق، آخرین انتخابش بود.
خودم را با جا به جا کردن لوازم آرایش چیده شده روی کنسول سرگرم کردم. گرمای دستانش شوک بدی به بدنم وارد کرد. نفس گرمش روی صورتم نشست. صورتم را عقب کشیدم و نگاه پر خشم و دلخورم را به چشمانش دوختم. نگاهش رنگ تعجب گرفت. خیلی ناگهانی و قبل از آن که بتوانم عکس العملی نشان دهم مرا در آغوش کشید.
از برکت کلاس های دفاع شخصی، آن چنان ضربه ای به منطقه ی حساسش فرود آوردم که جنین وار در خودش جمع شد. چه کسی باور می کرد تنها دقایقی بعد از حضورش در کنارم، اولین برخورد عاشقانه ما، موهای مرتب و ژل خورده دقایق پیشش، در دستان من باشد؟!
با چندش به دستان لیز شده ام نگاه کردم. برای شستن دست هایم به سمت دستشویی راه افتادم. دستانم را شستم و به چهره خودم در آینه چشم دوختم. چشمان کشیده مشکی، لب های قلوه ای، گونه های برجسته، دماغ کوچک و نه چندان کشیده! اصلا به این چهره آرام و دوست داشتنی نمی آمد که تا این حد وحشی و افسار گسیخته باشد. با به یاد آوردن حالت جمع شده اش کف اتاق، لبخند بی اراده ای بر لبم نشست. حقش بود. پسره ی بی ادبِ سوسولِ پولدار! با خودش چی فکر کرده بود؟! باید تقاص این که آینده ام را به گند کشیده بود، پس می داد. چند نفس عمیق کشیدم. نباید به این اشک های سمج برای پایین آمدن اجازه می دادم. سعی کردم افکارم را متمرکز کنم. حرف های پریناز را در ذهنم بالا و پایین کردم.
با خودم فکر کردم ” اگه اوضاع بدتر از این شه چه کار کنم؟! ولی مگه بدتر از اینم هست؟! به جای این که به فکر درس و کنکور باشم، باید لباس خواب بپوشم و برم دلبری. از این بدتر چی می شه؟! خدا لعنتش کنه. هر دو تاشونو. هم شهرام، هم مینا. می دونم تقاص کاراشونو پس میدن. باید به حرف پریناز گوش کنم. در حال حاضر تنها دوستمه که به فکرمه. گفت باید تظاهر به خوشحالی کنم که نخواد زورکی به من نزدیک شه. اگه خواست کاری کنه چی؟! ولی فکر نکنم. با ضربه ای که من بهش وارد کردم، به این زودی ها نمی تونه وارد عمل شه. خدا کنه خیلی درد داشته باشه، ولی خوب آخرش چی؟! شوهرمه! اسمش تو شناسنامه ی منه. یه پسر تو کوچه و خیابون که نیست. با اون بابایی که من دارم، دور طلاق و جدایی رو باید خط بکشم. پس الان فقط می تونم حرص این شازده دومادو در بیارم. باید بفهمه که هر کار اشتباهی یه تاوان سنگین داره. چه می دونم وا…! خدایا به امید خودت. باید کمکم کنی. تو که تنهام نمی ذاری؟! می خوام تنبیهش کنم. می دونم آخرش باید کوتاه بیام. فقط بذار یه ذره دلم خنک شه. باشه خدا جونم؟! “.
لبخند اجباری بر لب نشاندم و با قدم هایی کوتاه و خرامان به سمت اتاق خواب رفتم.

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز