سعادت عادت است آنرا پرورش دهید.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان پاییز زندگی من نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان پاییز زندگی من نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان پاییز زندگی من نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

Paeez-Zendegi-Man

  • نام رمان : پاییز زندگی من
  • نویسنده : @M!$
  • صفحات : ۳۴۳

دانلود رمان پاییز زندگی من نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : زندگی من پاییزی بود. وقتی زردتر و سردتر شد که ردپای یکی از دوستانم از اطرافم ناپدید گشت. به دنبالش رفتم و برایش گشتم اما دریغا که گمشده ها هیچ وقت به راحتی پیدا نمی شوند… کسانی را که عزیزانم بودند از دست دادم، اما باز هم ایستادم… من بهترین بودم. باید می جنگیدم، حتی اگر همه چیز دروغ بود، حتی اگر خیانت می دیدم؛ حتی اگر رهایم می کردند… من ایستادم به امید روزی که کسی دستم را بگیرد… و روزی … کسی که دنیایش تاریک بود، کسی که دشمنم بود، برایم ایستاد و دستم را گرفت… اما من باید انتخاب می کردم… هدفم فراموش ناشدنی بود.

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : دستش را بالا برد و محکم بر صورتم زد. – دختره ی بی چشم و رو! آخه من چه گناهی کردم که آشغالی مثل تو نصیبم شد؟ با کمک دستم آرام گونه ام را نوازش کردم و سعی کردم بغضم را فرو بخورم. هرگز تصور نمی کردم کسی که همیشه در کنارم بود روزی مقابلم بایستد. سیروس (پدرم) فریاد زد: – مگه کری؟ مگه نمی شنوی؟ گم شو برو از عموت عذر خواهی کن! نا خود آگاه پوزخندی زدم. عذر خواهی؟ بابت چه کاری؟ بابت کدام گناه؟ گناهم چه بود؟ این که حاضر به ازدواج با پسری هوس باز نبودم؟ باورم نمی شد پدرم این گونه با من رفتار می کند. تمام توانم را برای جلوگیری از ریزش اشک هایم به کار بردم و تقریبا هم موفق شدم. چرا گریه نمی کردم؟ شاید به خاطر غرورم. کدام غرور؟ غروری برایم باقی مانده بود؟ پول با انسان ها چه می کرد؟ اشک هایم دوباره به سمت چشمانم هجوم آوردند. سرم را پایین انداختم. من نباید اشک می ریختم. زیر چشمی به پدرم نگاه کردم. پوزخندی بر لب داشت. دوباره صدایش در گوشم پیچید. – چیه؟ بالاخره سر عقل اومدی؟ معلومه؛ بایدم خجالت بکشی. دختره ی آشغال! بلند شو برو از عموت عذر خواهی کن! خجالت؟ خجالت از کی؟ دوباره صدایش در گوشم پیچید. – دوباره خفه خون گرفتی؟ بلند شو برو از عموت عذر خواهی کن. دیگر نمی توانستم بیشتر از این تحقیر شوم. سرم را بالا آوردم و فریاد زدم: – نه خفه خون نگرفتم. در واقع اون پسره ی آشغاله که خفه خون گرفته نه من. براتون متاسفم. متاسفم که اسم خودتون رو پدر مادر می ذارید در حالی که منو دارین به یه مشت پول می فروشید. شما خیلی … پدرم به میان حرفم پرید و فریاد زد: – ساکت شو! و لیوان شیشه ای کنار دستش را را بالا برد. پوزخندی زدم و گفتم: – اینو بزنی صورتم کامل میشه.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز