دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » داستان کوتاه » دانلود رمان پناه اجباری نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان پناه اجباری نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود رمان پناه اجباری نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

دانلود-رمان-پناه-اجباری

  • نام رمان : پناه اجباری
  • نویسنده : thunder kiz
  • صفحات : ۴۶۷

دانلود رمان پناه اجباری نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : آدم کوچولو ها هم دل دارن … میخوان زندگی کنن … میخوان واسه خودشون کیف دنیا رو ببرن … میخوان بزرگ شن … اما آروم آروم … میخوان عاقل شن اما یواش یواش …. اشتباه میکنن تا یکی راهنمائیشون کنه ….. زمین می خورن تا یکی دستشون و بگیره …. چقدر سختِ که مجبور شی زود بزرگ شی … که کسی نباشه که راهنمائیت کنه …. کسی نباشه دستت و بگیره …. که بارها رو دوش تو باشه … که تو مسئول باشی … که تو امید یه بزرگتر باشی …. اونوقتِ که میشکنی … اون وقتِ که خورد میشی اما کم نمیاری … سعی میکنی … زمین می خوری اما بلند میشی تا بگی می تونی … تا بگی من سپر بلا میشم تا شما باشید … شما زندگی کنید … اونوقته که بزرگ میشی … بدون بچگی آدم کوچولوها بزرگ میشی …. در حسرتِ یه راهنما … یه پناه … یه فردِ حمایتگر…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : نگاهمو دوختم به بابا … به در تکیه داد … داشت سر میخورد … دستش که رفت طرف قلبش قلب منم ریخت … سریع دویدم بیرون … توی پله ها هم چند بار سکندری خوردم … داشت میخورد زمین … سریع زیر بغلشو گرفتمو آروم نشوندمش روی زمین … _ بابا قربونت برم چی شده ؟ بابا _ بدبخت شدم … صدای جیغ مامان باعث شد از جام بلند شم … مامان خودشو انداخت کنار بابا و داد زد : چی شده ؟ رنگ بابا داشت کبود میشد … نمیدونم انرژی رو از کجا پیدا کردم … دویدم داخل … ۱۱۵ رو گرفتم … به محض برقراری تماس گفتم : تروخدا کمک کنید … بابام … _ خونسردی خودتون رو حفظ کنید … آدرستون ؟ آدرسو دادمو دویدم بیرون … مامان داشت گریه میکرد … نشستم کنارش … بابا داشت زیر لب چیزایی رو میگفت … نمیدونم چقدر طول کشید تا آمبولانس رسید … بابا رو سوارش کردن و بردن … مامان هم باهاشون رفت … نشستم پشت در و بغضمو رها کردم … _ خدایا خودت کمک کن … بابا نباید چیزیش بشه … با صدای در از جام بلند شدم … درو باز کردم … با دیدن سهند بغضم ترکید … سهند با نگرانی گفت : چی شده ؟ چرا گریه میکنی ؟ _ بابا … سهند _ عمو چی شده ؟ _ بردنش بیمارستان …

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]
باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز