ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
خانه » کتاب مخصوص موبایل » اندروید » دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

Poneh Jelde 1 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : پونه (جلد اول)

2 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : cosin27 کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۰۹

14 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

نامه ای به دست پونه میرسد. از مردی که او میشناسد. آرمین برادر نا مادریش در نامه مدعی میشود به او علاقه داشته و دارد و همین پونه را به خاطرات قدیمیش می برد. به گذشته… به زمانی که برای اولین بار با آرمین آشنا شده بود.
مرور خاطرات … سفر به شهر محل زندگی پدرش و دیدار دوباره با آرمین باعث میشود پونه از خودش بپرسد آیا او هم آرمین… مرد متاهلی را که پانزده سال از او بزرگتر است را دوست دارد؟ آیا این دوست داشتن گناه نیست؟
و همین آغازی میشود برای طوفانی شدن زندگی آرام و بی سر و صدای: (پونه)

5 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از cosin27 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان پونه (جلد اول) | cosin27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

_ هوف…چه هوای گرمی!
خسته و عرق کرده، کلیدو توی قفل در صورتی رنگ خونه مون که به خاطر گذشت زمان و نور آفتاب رنگش پریده و به سفیدی میزنه می چرخونم و بازش میکنم و قدم میذارم توی حیاط و درو پشت سرم می بندم:
_ سلام من اومدم.
_ سلام بابا خسته نباشی.
این پدربزرگمه که مثل همیشه اولین نفر جوابمو میده…باباجون، بازم طبق معمول کنار شیر آب، روی چهارپایه ی چوبی مامان نشسته .عادتشه یه ساعت قبل از اذون وضو بگیره و توی اتاق تهی خونه بشینه به قرآن خوندن و تا نمازشو نخونه، لب به هیچی نزنه.خوش به حالش چه حوصله ای داره!
_ شمام خسته نباشی باباجون.
اینو میگم و دیگه معطل نمیکنم.اونقدر گرممه که تندی می دوم و از حیاط رد میشم و خودمو به راهروی باریک خونه میرسونم. همین که داخل میشم ، خنکی فضای خونه حالمو جا میاره.می دونم مامان توی آشپزخونه س ،چون بوی خوش غذا رو حس میکنم…حتما الان مادربزرگم که مادرجون صداش میزنم ،داره تو اتاق بزرگه سفره رو میچینه.این مادرجونم با اینکه همیشه از کمردرد می ناله، بازم دست بردار نیست و همه ش دنبال کار کردنه…خب بنده ی خدا قربون اون شکل ماهت برم،ما که هستیم بشین استراحت کن واسه خودت.برم یه سلامی بهش بکنم…
از راهرو که رد میشم ،در اتاق بزرگه رو که به راهرو می خوره باز می کنم و سرک می کشم و سلام می کنم:
_ سلام مادرجون.
جوابمو نمیده!انگار بازم سمعکاشو نذاشته.خب ،باشه اشکالی نداره.بی خیال میشم و وقتی میام توی هال، فوری از جلوی آشپزخونه رد میشم و به مامان که نمیبینمش و مطمئنم توی آشپزخونه س سلام می کنم:
_ سلام مامان من اومدم.
و میرم توی اتاقی که مثلا مال خودمه و از کمد قدیمیم چند تیکه لباس بر می دارم و دوباره میام بیرون و میرم سمت حموم که دوش بگیرم ولی مامان صدام می کنه:
_ پونه مامان!
بر می گردم سمتش:
_ هان!
همونطور که ظرفای ناهارو دستش گرفته و داره میره سمت اتاق بزرگه میگه:
_ یه نامه برات اومده ،گذاشتمش روی تلویزیون رفتی حموم و برگشتی برش دار.

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز