آیا او (خدا) برای بنده اش کافی نیست؟ (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶
خانه » رمان و داستان » رمان خارجی » رمان ناتور دشت نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان ناتور دشت نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان ناتور دشت

The-Catcher-in-the-Rye

نام کتابنام کتاب : رمان ناتور دشت

نام نویسنده نام نویسنده : جروم دیوید سالینجر

حجم حجم :۲٫۱MG(تعداد صفحات:۱۴۶)

خلاصه داستانخلاصه داستان:

داستان از انجایی شروع میشود که هولدن کالفیلد پسر ۱۷ ساله در یک بیمارستان بستری است و قصد دارد عوامل رسیدنش به وضعیت فعلی خود را شرح دهد و پایه داستان از اینجا شکل میگیرد که هولدن به خاطر وضعیت بد تحصیلی از مدرسه اخراج شده و به خاطر این که اب ها از اسیاب بیوفته و با عکس العمل بد پدر و مادرش رو به رو نشه تصمیم میگیره که دو روزی را به سفر و تفریح بگذرونه … ناتور(ناطور) به معنی نگهدارنده باغ هست .

 

فرمت کتاب فرمت کتاب : PDF

دریافت کتابدریافت رمان ناتور دشت  فرمت PDF

قسمتی از متن رمان:

گفت«پسرم، اگه یه کم بهتر شده بودم، می فرستادم پی دکتر.»خودش از این حرف خیلی حال می کرد. مثِ دیوونه ها با خودش می خندید. بعد بالاخره خودشو جمع و جور کرد و گفت«چرا نرفتی بازی رو ببینی؟ گمونم امروز روز بازی اصلیه.»گفتم«دُرُسٌه. رفتم. ولی تازه با تیم شمشیر بازی از نیویورک برگشته م.»پسر، تختخوابش عین سنگ بود.رمان ناتور دشت

********

«مال تو… سنٌش به تو نمی خوره، ازت بزرگ تره.»یه دَفه، همین جور بی دلیل هوسِ مسخره بازی زد به سرم، هوس کردم بپرم فنٌ نلسونو رو استرادلِیتِر اجرا کنم. اگه نمی دونی، این فنٌ کُشتیه، می پری گردنِ حریفتو می گیری و اون قدر فشار میدی که حفه شه، البته اگه دلت بخواد. منَم دلم می خواست. واسه همین مثِ پلنگ پریدم رو استرادلِیتِر.گفت«بس کن هولدن! سرِ جدٌت بی خیال شو!» حال و حوصله ی مسخره بازی نداشت. داشت ریش می تراشید.رمان ناتور دشت

********

رسیدیم هتل ادمونت و زدم تو. تو تاکسی محضِ عشق و حال کُلاهو گذاشته بودم سرم ولی قبل رفتن تو هتل از سرم برش داشتم. نمی خواستم شکل خُل و چِلا بشم. که البته خیلی هم بامزه س. اون موقع نمی دونستم هتل پُره از خُل و چِلا و منحرفای جنسی و کودنا. همه جا پُر خُل وچل بود.بهم این اتاق کثافتو دادن که بیرون پنجره ش هیچ چی نمی شد دید غیر اون طرف هتلو. رمان ناتور دشت

********

گفت: اهل هالیوودم. بعد پاشد و لباسش رو از رو تخت برداشت: جالباسی داری؟ نمی خوام لباسم چروک بشه. تمیز تمیزه.سریع گفتم:آره. خ.شحال بودم که بلند میشم و یه کاری میکنم. لباسشو گرفتم بردم تو گنجه آویزونش کردم. عجیبه. وقتی که لباس رو آویزون میکردم غمم گرفت. فکرشو کردم اون رفته مغازه و لباسو خریده و هیشکی نفهمیده که اینکاره اس. رمان ناتور دشت

********

«خیلی ممنون. خودم می تونم برم خونه. اگه فکر می کنی می ذارم منو ببری کور خوندی. تا حالا تو زندگیم هیشکی این حرفو بِهِم نزده بود.»کل قضیه یه جورایی خنده دار بود، واسه همین یه کاری کردم که نباید می کردم. زدم زیرِ خنده. از اون خنده های بلند و احمقانه. یعنی اگه تو سینمایی جایی پشتِ خودم نشسته بودم احتمالاً خم می شدم، می زدم رو دوشم و می گفتم خفه شو. خندیدنم سلی رو عصبانی تر کرد.یه مدتی پیشش موندم و ازش معذرت خواهی کردم ولی قبول نکرد. هِی می گفت برم گم شم و تنهاش بذارم.رمان ناتور دشت

********

گفتم :« باشه .»ولی مشکل این بود که نمی تونستم تمرکز کنم .فقط اون دوتا خواهر روحانی یادم اومدن که با سبد حصیری کهنه و درب و داغون شون پول جمع می کردن .مخصوصا اون عینکیه که عینکش قاب فلزی داشت .یا اون پسره تو مدرسه الکتن هیلز که اسمش جیمز کسل بود ،و حرفی رو که به این پسره ی از خود راضی ،فیل استیبل زده بود پس نمی گرفت . رمان ناتور دشت

********

بعدش یه دفه زدم زیر گریه. می تونستم جلوی گریه مو بگیرم. می خواستم طور گریه کنم که کسی نشنفه ولی نشد. این کارم فیبی رو حسابی ترسوند. اومد جلو تا جلوی گریه مو بگیره. ولی وقتی آدم گریه ش می گیره نمی تونه واسه حتا یه ده سنتی کوفتی هم جلوشو بگیره. هنوز رو لبه ی تخت نشسته بودم و گریه می کردم و اون دستشو حلقه کرد دور گردنم و منم دستمو حلقه کردم دور گردن اون، ولی یه مدت طولانی نتونستم جلوی خودمو بگیرم. فکر کردم دارم خفه می شم و می میرم. پسر.رمان ناتور دشت

“دوستان توجه کنید متون قسمتی از متن رمان به صورت کاملا اتفاقی از رمان انتخاب میشود و متون منتخب نویسنده رمان نیست”

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز