امام علي(ع):هر كه نگاه خود را از حرام باز دارد دلش آرام خواهد شد.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
دانلود رمان گل‌های باغ سردار | آبان -نازی

دانلود رمان گل‌های باغ سردار | آبان -نازی

گل‌های باغ سردار | آبان -نازی

نام رمان: گل‌های باغ سردار

نویسنده: آبان -نازی

ژانر: عاشقانه
ویراستاران: هدافتحی و Arezo.N

خلاصه رمان گل‌های باغ سردار:

خانواده پرجمعیت سردار دچار مشکلات متعددی شدند.کوچکترین فرزند خانواده یعنی شقایق از طرف پدربزرگ به عنوان امانتدار میراث او انتخاب می‌شود. پدربزرگ در کمال ناباوری همه‌ی ثروتش را به نام شقایق می‌کند و از او قول می‌گیرد تا کاری برای او انجام دهد. از طرفی فرهاد، پسر عموی آن‌ها، بعد از سال‌ها دوری از وطن با شنیدن خبر فوت پدربزرگ بر‌گشته و ادعای میراث می‌کند. اما این تازه اول ماجراست؛ زیرا شقایق پی می‌برد که خانواده‌اش راز بزرگی را از او پنهان کرده‌اند.

مقدمه رمان گل‌های باغ سردار:

پسر بزرگ آن‌ها اردشیر سی سال پیش خانه پدری‌اش را ترک کرده و هیچ‌وقت به آن‌جا بازنگشت. هیچ‌کس نمی‌دانست که اختلاف همایون خان با پسر بزرگش برسر چیست و حالا پس از سی سال دختر کوچکش همچون برادر سر بر مخالفت و نافرمانی برداشته بود و همایون خان از این می‌ترسید که ته تغاری خود را همچون فرزند ارشدش از دست بدهد.

 

قسمتی از رمان گل‌های باغ سردار:

یک اتومبیل بنز سورمه‌ای آخرین مدل، جلوی پارکینگ منزل سردار در انتظار راننده بود. آقای همایون سردار با قامتی کشیده از منزل زیبایش خارج شد، با عصبانیت در را پشت سرش به هم کوبید و پشت رل ماشین گران قیمتش نشست. همایون خان پسر بزرگ حشمت‌ا.. خان سردار، مالک بزرگترین کارخانه لبنیات کشور بود. پدرش پنجاه سال پیش این کارخانه را تاسیس کرد و با پشتکار و درایت در مدیریت  وانست، آن را از کارخانه‌ای کوچک به بزرگترین و بهترین کارخانه تولید لبنیات کشور تبدیل کند. او دو سال قبل در سن نود سالگی درگذشت. همایون خان ِهفتاد ساله بلند قامت، لاغراندام با صورتی کشیده، چشمانی سیاه و بینی عقابی، تنها فرزند حشمت‌ا.. خان نبود.

نوشته دانلود رمان گل‌های باغ سردار | آبان -نازی اولین بار در رمان دانلود پدیدار شد.

دانلود رمان روزگار (جلد دوم رمان آزاد) | Shaghayegh_h96

دانلود رمان روزگار (جلد دوم رمان آزاد) | Shaghayegh_h96

 رمان روزگار | Shaghayegh_h96

نام رمان : #روزگار (جلد دوم #آزاد)
نویسنده : #Shaghayegh_h96 
ویراستار: ZrYan
ژانر : #عاشقانه – #پلیسی

دانلود رمان آزاد – جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه رمان روزگار:

آدمی هست که کارش براش خیلی مهمه، پرونده‌ای رو قبول می‌کنه که اون رو درگیر می‌کنه؛ درگیر دختری که پر از نقطه‌های تاریک هست. دختری که یه کلاف سردرگم هست! ببینیم کدوم می تونند موفق بشند و مسیر زندگی دیگری رو تغییر بدن؟ سرنوشت اون‌ها رو به کجا می‌کشونه؟

مقدمه رمان روزگار:

یه شبایی اصلا نگذشت، اما ما ازش گذشتیم…!
یه شبایی هم بد گذشت، سخت گذشت.
یه شب هایی داد زدیم، اما جز دلمون هیچ‌کس صدامون رو نشنید…!
یه شبایی همه چیز بود به جز اونی که باید می‌بود!
یه شبایی هوا عجیب دو نفره بود، اما همون شبا ما بودیم و تنهاییمون.
یه شبایی نفسمون برید از این همه بغض.
یه شبایی نفس کم آوردیم، اما دووم آوردیم!
یه شبایی فقط زنده بودیم…زندگی نکردیم…!
یه شبایی زنده هم نبودیم..فقط بودیم..همین!
حالا یک دقیقه سکوت به خاطر همه این شب‌هایی که با اندوه سپری کردیم.
شب‌هایی که شاید بارها و بارها توی تنهایی‌هامون شکستیم و هیچ‌کس نفهمید، جز دلمون. دلی که بازی خورده بود و بوی سوختگی می‌داد.

قسمتی از داستان :

_پیاده شو!
+چرا اومدیم این‌جا؟
_خودت چی فکر می‌کنی؟
کمربندش رو باز کرد.
_فکر می‌کنم اون قدر عاشقمی که دوری‌ام رو نمی‌تونی تحمل کنی!
یه تای ابروم رو بالا دادم. پوزخندی زد و از ماشین پیاده شد. ماشین رو دور زد و در سمت من رو باز کرد. نگاهی به چهره‌ی خشکش کردم و پیاده شدم. نگاهم به ساختمون افتاد، یه ساختمون دو طبقه با نمایی سفید که به زیبایی ساخته شده بود. روزگار جلوتر از من راه می‌رفت. من هم پشت سرش بودم. به در ورودی که رسیدیم، در باز شد

نوشته دانلود رمان روزگار (جلد دوم رمان آزاد) | Shaghayegh_h96 اولین بار در رمان دانلود پدیدار شد.

دانلود رمان عمارت عشق | مهسا۶۹ و فروزان ۷۰

دانلود رمان عمارت عشق | مهسا۶۹ و فروزان ۷۰

عمارت عشق | مهسا۶۹ و فروزان ۷۰

نام رمان:عمارت عشق

نویسنده : مهسا۶۹ و فروزان ۷۰

ژانر : #عاشقانه

خلاصه رمان عمارت عشق

داستان در مورد دختریه به اسم مهسا که ۶ ساله خانوادشو از دست داده…بهترین دوست و حامی زندگیش براش کاری تو یه عمارت قدیمی پیدا میکنه …عمارت سفید و بزرگی که رازی رو توی خودش پنهون کرده…پسری به نام نیما…ارباب کوچک عمارت، به کمک مهسا این راز رو کشف میکنه و خودش توی همین راز غرق میشه… پایان خوش

.

نوشته دانلود رمان عمارت عشق | مهسا۶۹ و فروزان ۷۰ اولین بار در رمان دانلود پدیدار شد.

دانلود رمان آرامش چشمان تو

دانلود رمان آرامش چشمان تو

دانلود رمان آرامش چشمان تو

دختری که عاشقه خواهرش باشه و کسی رو جز اون نداشته باشه…

حالا فکر کنین که تنها خواهر و همه کسش بخاطر پسری خودکشی کنه…

فکر میکنین ستیای مغرور چیکار میکنه؟ انتقام؟

 

نام رمان : آرامش چشمان تو
ژانر رمان : عاشقانه-اجتماعی
نام نویسنده : آیناز-ر

The post دانلود رمان آرامش چشمان تو appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان قافلگیری مرگبار

دانلود رمان قافلگیری مرگبار

دانلود رمان قافلگیری مرگبار

 

یه مرحله از زندگی پروشات، رو توی این داستان میخونیم، مرحله ای که میتونه شاد باشه

، غمگین باشه، جنجالی باشه یا شایدم هیجانی، پروشات بطور اتفاقی وارد یه بازی میشه

، یه بازیِ خطرناک باید ببینیم میتونه موفق از این بازی بیرون بیاد یا نه …

 

رمان : قافلگیری مرگبار
نویسنده: کوثر کریمی
ژانر : پلیسی

The post دانلود رمان قافلگیری مرگبار appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان مالک قلب تیکه پارم

دانلود رمان مالک قلب تیکه پارم

دانلود رمان مالک قلب تیکه پارم

دختری که نه زیبایی افسانه ایی دارد
نه پول زیاد…
اما یک آرزو دارد که مسیر زندگیش را تغییر میدهد
برای رسیدن به آرزویش… باید بهای سختی بدهد
زندگی با هووش
سرگردون شدن با یه بچه…
ازدواج برای دومین بار اونم با…

 

نام رمان : مالک قلب تیکه پارم
ژانر رمان : پلیسی,عاشقانه
نام نویسنده : مانا ماد عضو انجمن رمان سیتی

 

The post دانلود رمان مالک قلب تیکه پارم appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان سرنوشت

دانلود رمان سرنوشت

دانلود رمان سرنوشت

 

دختری که در سن چهارده سالگی مادر خود را از دست میدهد..

در یکی از روزها پدر او مست به خانه میاید و به جگر گوشه ی خود(دختر خود) ت… میکند..
او را رها میکند..
دختری که آواره کوچه و خیابون میشه با افرادی آشنا میشه و…..

 

ژانر عاشقانه پلیسی
نویسندل مائده تاج مزینانی کاربر انجمن رمان سیتی

The post دانلود رمان سرنوشت appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن

دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن

دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن

شباهتی که باعث عشق شد…
عشقی که به ازدواج سرانجامید…
ازدواجی که با یه اشتباه….
اینجا زندگی روی خوششو نشون نمیده.غم هست خنده هست اما..
وقتشه که زندگی یه جا عروسک گردان شه و ماهم بازیچش…
وقتشه که عشق روی دیگشو بهمون نشون بده و بگه که فاصلش با نفرت مثه یه تاره موئه…
وقتشه که غم تو خونمون لونه کنه و خدا دستمونو بگیره…

 

نویسنده : مانا ماد کاربر انجمن رمان سیتی
ژانر: طنز عاشقانه غمگین پلیسی

The post دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان تقدیره یک رویا

دانلود رمان تقدیره یک رویا

دانلود رمان تقدیره یک رویا

 

دختري مهربون و شيطون
به اسمه رها كه عاشقه يه پسره مهربون و شيطون به اسمه اراد ميشه و ديونه وار هم ديگه رو ميخوان
اما خوب مشكلاتي سد راهشون ميشه كه زندگيشون عوض ميشه….
اما باز عشقشون رو حفظ ميكنن و ……
پايان خوش

 

 

نويسنده : دينا صباغي کاربر انجمن رمان سیتی

ژانر : طنز غمگين عاشقانه درام

 

The post دانلود رمان تقدیره یک رویا appeared first on رمان سیتی.

دانلود رمان نبات و بادام تلخ | سما جم

دانلود رمان نبات و بادام تلخ | سما جم

نبات و بادام تلخ | سما جم

نام رمان: نبات و بادام تلخ

نویسنده: سما جم «moghaddas» 

ژانر : #ماجراجویی #عاطفی 
ویراستار: .:~LiYaN~:.

خلاصه رمان نبات و بادام تلخ:

بیست و اندی سال پیش، در شهر کوچکی در غرب کشور، دو مادر اجبارا و به طور پنهانی فرزندان تازه متولد شده‌ی خود را با یکدیگر جابه‌جا می‌نمایند با این قول که هر چه زودتر فرزند خود را باز پس گیرند. اما یکی بر قول خود وفادار نمانده و…
حال در دایره چرخان روزگار، این دو کودک بزرگ شده و هر یک به گونه‌ای خاص می‌باشند؛ روند نرم داستان شکل می‌گیرد تا هر یک با حقیقت اصلی مواجه گردند.

پایان خوش

* بخشی از وقایع و شخصیت‌های داستان و فضاهای ذکر شده، کاملا براساس مشاهدات عینی بوده و تنها نام‌ها و نشانه‌ها تغییر یافته‌اند.

مقدمه رمان نبات و بادام تلخ:

بارها چشم دوختم به کسی، به جایی، به شی‌ایی، حتی گلی یا پرنده‌ای، باشد که نشانی از تو یابم. اما اندوه نگاهم نگذاشت تا حقیقت نزدیکی و همراهی‌ات بر من عیان باشد، این لحظه من هستم و ناریتمی این قلب که تو را دید. 

 

قسمتی از رمان نبات و بادام تلخ:

ـ لگد بزن! خواهش می‌کنم. 
کف دستش را به روی شکم، محکم و دورانی به حرکت در آورد؛ آهش در آمد اما حرکتی را در هیچ نقطه‌ای احساس نکرد.
از وقتی کاوه برای یک پروژه ساختمانی به عسلویه رفته بود، زهره آرام و قرار نداشت.
هشت ماه‌اش کامل شده بود ولی تجربه‌اش می‌گفت که وزن بچه کمتر از دو کیلوست. بی خوابی‌هایش هم مزید بر علت بود. 
شیفت‌های شب زایشگاه رنجور و ضعیفش کرده بود. کلی درس خواند تا توانست ماما شود و در زایشگاه کوچکی واقع در حاشیه شهرشان مشغول به کار گردد. با اینکه از خانواده‌ای معمولی بود، به خاطر همین مدرک و شغلش، عروس خانواده نسبتا خوبی شده بود. 
کاوه که رفت تفریح مادرشوهرش این شد که هر روز به بهانه‌ی سرکشی از خانه پسرش، به آنجا بیاید و سرکوفت شکم کوچکش را به او بزند. 
از هر فرصتی هم استفاده می‌کرد و مسعود چهار ساله؛ کوچکترین نوه دختریش را با خودش می‌آورد و با تعریف از شکل و شمایل و قامت آن نیم وجبی، حرصش را بر سر زهره خالی می‌نمود. 
دو ماه از رفتن کاوه می‌گذشت. اواخر پاییز بود و سرما گردنکشی می‌کرد. نزدیک غروب، زهره دلگیرتر از هر روزی آماده میشد تا به زایشگاه برود. 
جلوی آینه ایستاد و به قامت باریک و چشمان قهوه‌ای و کمی افسرده‌اش نگریست. 
شهر کوچکشان واقع در غرب کشور، به جهت بافت قومی و نوع آب و هوا، مردمان سفیدگون و چشم روشن زیادی داشت. 
همچنین آن خطه از کشور، به داشتن زنان بور و زیبا مشهور بود؛ اما گویی او از نژاد و تبار دیگری است.
همینطور که به آینه خیره بود، درد سنگینی از مهره‌های پشتش شروع و دور تا دور شکمش چرخید و بعد از ثانیه هایی متوقف گردید. 
صدای کوبانده شدن درب حیاط او را مطمئن ساخت که باز مادرشوهرش با کلید، در را باز کرده و داخل خانه شده است. 
به این فرم سر و صدا کردن‌های آسیه خانم عادت کرده بود. به سمت در ورودی رفت. 
مسعود کوچولو خودش را جلوی پاهای زهره انداخت و با جیغ پر خنده‌ای شکلات خواست. به کارهای آن بچه هم عادت کرده بود. 
آسیه خانم غرغری کرد و از باغچه‌ی بی گُل و گیاه و موزائیک‌های گِلی و باران خورده شِکوه کرد، کوتاه جواب سلام زهره را داد و با لختی به طرف آشپزخانه رفت، در قابلمه‌های روی اجاق را بلند کرد و سرکی کشید. 
سپس از شکلات خوری روی میز یک مشت تافی برداشت و به دست مسعود داد و تلویزیون را روشن کرد و خودش را روی پشتی انداخت و تکیه زد. 
زهره لباسش را پوشید و گفت: اگه با من کاری ندارید، برم. 
آسیه خانم نیم نگاهی به شکم زهره انداخت و با ترش رویی گفت: خورشتت که ماشالله پر از گوشته ولی نمی‌دونم چرا به اون بچه‌ی داخل شکمت چیزی نمی‌رسه. به هرحال شب رو با مسعود همین جا می‌خوابیم. فردا صبح سر راهت نون تازه بگیر تا به این بچه صبحانه بدم. 
بعد در هوا با دستش اشاره‌ای به شکم زهره کرد: تو که به فکر اون طفلی نیستی. کاوه که برگرده فقط از تو شاکی نمیشه با ما هم چپ می‌افته که چرا از تو و بچه‌تون مراقبت نکردیم. مثلا درس خونده هستی. یه نگاه به شکمت، معلوم می‌کنه که اون بچه رنگ دنیا رو نمی‌بینه؛ از ما گفتن بود. 
زهره رمق ایستادن و حرف زدن نداشت. شکمش هر چند دقیقه تیر می‌کشید و بعد ساکت می‌شد. خداحافظی کرد و از خانه بیرون آمد.

نوشته دانلود رمان نبات و بادام تلخ | سما جم اولین بار در رمان دانلود پدیدار شد.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز